۸۹/۰۸/۱۰

part 1

چندی پیش برای امورات خیریه !! سری به پایتخت جهان اسلام زدم و برای فرار از کثرت مشغولیت  ویرم گرفت جسارتا سری به یکی از پاتوق های داستانی مشهور بزنم و فیضی ببرم . این بود که در یکی ازدوشنبه ها سر از باغی ! درآوردم که عمارت با کلاسی را در آغوش گرفته بود .مثل همیشه که از سر خرییت فکر می کنم اگر دو دقیقه دیر تر برسم بحث مهمی را از دست خواهم داد یک ربع زود تر خودم را رساندم. دختر خانم ها و آقا پسر های گل گلاب که البته تفکیک آنها کمی مشکل بود یکی یکی از راه رسیدند و هرکدام به نوبت زیر چشمی براندازم کردند من البته همه اش به این فکر می کردم چه ژستی بگیرم بهتر است که نشان بدهد منهم این کاره ام . صندلی ها ی دور میز کنفرانس چرخ دار بود و می شد یک پا را روی پای دیگر انداخت و نیم چرخی زد و الاکی و زورکی یک قلپ آب از پارچ شیشه ای خورد اما از آنجائیکه که همیشه بد بیاری بیخ ریشم بسته است این ژست گرفتن کار دستم داد و دختر ها و پسر های خوشگل و نیم خوشگل ترسیدند جلو بیایند و یک نکته ی مهم را به من گوش زد کنند ! از شما چه پنهان آدمی که ده بیست سالی جلسه باز باشد نا خود آگاه به او الهام می شود که وقتی به جلسه ای پا می گذارد  کجا بنشیند ! خصوصا اما اگر بد شانس باشد و رئیس جلسه ای به پستش بخورد  که مقرراتی و اخمو و رک باشد جایی نمی نشیند مگر روی صندلی رئیس . بلاخره یکی از دختر خانم ها با یک برگه ی سفید جلو آمد و از من خواست شهریه ی جلسه را بپردازم تعجب نکردم اما وقتی پنج هزار تومان خواست با لحنی که یعنی درست متوجه نشدم پرسیدم : پنج تومن فرمودین ؟ البته قاعدتا باید اخم می کردم و با تشر می گفتم : چه خبره پنج هزار تومن برای یک جلسه نقد و بررسی . خب نگفتم علتش را هم می دانید ـ پس ایجاز برای کی خوب است ؟ـ دختر که پول ها را گرفت رفت ، چه دید که از گفتن اصل قضیه باز ماند نمی دانم سمت چپم پسر گل منگلی پوشی که صدای عشوه ناک مامانی داشت و موهایش را پشت سرش دم اسبی کرده بود با مهربانی سرش را برگرداند و با لبخند ملیحی که دیگر چیزی نمانده بود حالی به حالی ام کند گفت : بار اولتونه شما ؟ …. آها ….. شما تا چند ماه نمی تونین قصه ای اینجا بخونین تا جا بیفتین …. شهریه ماهی بیست تومنه …. که باید بدین به خانم …. استاد سر ساعت تشریف میارن ….. و جاشون کاملا مشخصه …. می بخشین …. اگه ممکنه …. استاد الانه می رسن….این صندلی استاده   البته شما با بهره مندی از همان تکنیک ایجاز می توانید در نقطه چین ها پاسخ های مرا بگذارید و حرکت مرا بعد از شنیدن جمله ی آخر حدس بزنید حدس شما درست است من با شکسته نفسی و فروتنانه یک صندلی جابه جا شدم اما احتمالا دیالوگ مرا نمی توانید حدس بزنید چون با همان لحن هایی که معلوم نیست شوخی است یا جدی قبل از جابه جایی در جا گفتم : پس درست نشستم     زبان بسته جا خورد و وقتی با بی خیالی خودم را با دفتر یادداشتم مشغول کردم و نگاهش نکردم ماستهاش را کیسه کرد و بقیه ی حرف را پی نگرفت . بیچاره راست می گفت استاد سر ساعت آمد و کنار دست من نشست حالا نگاه های همه به من و استاد دوخته شده بود و اگر کسی تازه می آمد خیال می کرد جلسه ، امروز میهمان دارد ! نگاهی به من و نگاهی به استاد می انداخت و سر جایش می نشست استاد البته بی خیال بود و آرام چون نمی دانست آنکه بغلش نشسته فنگ باز بی رحمی است که استاد مستاد حالی اش نیست

 

 

 

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات