۸۰/۰۷/۱۰

پسرم انگشت هایش را توی دهانش فرو کرده و از دو طرف می کشد و صورتش را به طرفم می گیرد و صدا های نا جور در می آورد و من هی مجبورم که چشم هایم را  بدرانم و بگویم : « وای چقدر ترسناک شدی . تو دایناسوری ؟ »

بنیامین هنوز می نالد : …. یا که بُدم از اولش برای او یه عشق ِ خارج از رده … حالم بده ….عشقم رفت….

رضا چند ساعت پیش زنگ زد صدایش بد می رسید . گفتم :« کجایی تو صدات خوب نمی یاد » صداش قطع و وصل می شد . چند مشتری با عینک ها ور می روند دو پسر جوان آفتابی می خواهند باید براشان توضیح بدهم ـ پلوراید _ها برایم درد سر شده اند هر روز  باید برای چندین نفر توضیح بدهم که چرا عینک آفتابی خوبی هستند . رضا شکسته بسته می گوید : یه سوالی ازت دارم . می گویم بگو در خدمتم . دست آزادم را هم به گوشی می چسبانم. می زنم بیرون . باد گرم و داغ شبانگاهی جنوب توی صورتم می نشیند . می گوید : مرز عراقم آنتن خوب نمی دهد . می گویم : رفتی آنجا چه کنی ؟ نگیرنت.  می گوید : من یه عمره سر مرزم عادت دارم . هردو می خندیم می خواهم بگویم بگو . قطع می شود . بر می گردم . دو پسر ، راضی ، آفتابی را می برند تخفیف خوبی می دهم حوصله ی چانه ندارم خندان می روند . منتظر رضا می مانم : سر مرز چه می کند ؟ پسرم پشت میز من نشسته با موس ور می رود . خروس زری پیرهن پری را می خواهد ، برایش می گذارم.

رضا باز زنگ می زند . می گوید : تو ساختمان کردی متری چند پات تمام شد . می گویم الان فرق کرده تیر آهن هشتاد تومانی کجا دویست و پنجاه تومنی کجا سیمان هم که گیر نمی آید می گوید چه کار کنم تاکی در به دری چاره ای نیست . راهنمای اش می کنم قبل از خدا حافظی قطع می شود .  با اس ام اس عذر خواهی می کند برابش مردی سیبیلو را که میگوید(عزت زیاد) می فرستم . پسرم حوصله اش سر رفته خروس زری را هزار بار گوش کرده می نشانمش روی پایم کامران و هومن را دوست دارد (سینیوریتا) را بیشتر.  برایش می گزارم . انگشت های کوچکش را مثل چنگالهای یک خون آشام با تهدید به طرفم می گیرد پوست دماغش را منقبض می کند و چشمهای ریزش را تنگ می کند . آهسته می گویم بسه دیگه آهنگو گوش کن آرام می شود به مونیتور نگاه می کند و رقص نور مدیا پلیر . من آنها را نمی خواهم ببینم .

همه اش به رضا فکر می کنم ……

 

 

 

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات