۸۶/۱۰/۲۷

در شهر کوچک من توی روز های کسالت باری که بزرگ ترین خیابانش را می شود نیم ساعته پیاده به آخر رساند وقتی بارون می زنه چی میچسبه ، تو شهری که دیگه هیچ چیز برای دلخوشی وجود نداره با شب هایی که باد سرد استخوان سوز از درز پنجره ها تومی زنه چی میچسبه ، نه اشتباه نکن . نه میشه پنجره را باز کرد و از یک منظره ی برفی اونجور که تو عکس ها هست لذت برد نه میشه بیرون زد و آدم برفی درست کرد . بچه های اینجا تا مدتها نمی دانند برف چه شکلیه و بازی کردن روی آن چطوریه . آدم برفی را توی کارتونها می بینند یا توی نقاشی کتاب های داستان .نه میشه مثه سابق از روی پشت بوم سرک کشید و کوه های «سالند» و قله ی قشنگ «هفت تنان» را دید و نه دیگه میشه تو شبهای ساکت و آرام صدای «دز» را شنید . توی این شبها یاروز های سرد بارونی فقط یک چیز می چسبه:

اول بری از توی کابینت دو بشکه ی پلاستیکی نیم لیتری که هرسال برای همچین موقعی به کار می یاد برداری و یه سر بری «شیره خونه» ی سر چهار راه سیمتری و نیم کیلو «اَرده» ی داغ و نیم کیلو «شیره» ی تازه ی کف کرده بخری و سر راه یه     « کَته » تربچه نقلی بگیری و برگردی و بسپری دست اهل آشپزخونه . توی همچین موقعی هیچ نیازی به حرف زدن نیست اگر هوا سرد و بارونی باشه و تو از در وارد بشی و این سه قلم ! دستت باشه آشپزخونه چی تا ته قضیه را می خونه . حالا نوبت اونه : یه قابلمه «پلو ماش» و همین ! .

اما نه ، سفره چینی اش را را من خیلی دوس دارم . یه سفره ی بزرگ ، یه سینی رویی بزرگ ، تربچه نقلی پاک و شسته شده ی براق ، یه ماهیتابه پر از شیره ی گرم و نرم شده که رگه های کف سفید داره و بلاخره بشکه ی پلاستیکی حامل ! ارده ی گرم و تازه و چند تا قاشق و چنگال . کافیه که همه ی پلو ماش،توی سینی چپه بشه ! بعد مثل کارگر های ساختمانی وسط کوه پلو را باز کنی و ارده را ول بدهی اونجا و بعد با قاشق به هم بزنی . معجونی به دست می یادکه یک توده ی به هم چسبیده ی قهوه ایی رنگه  ( که خواهر به خواهر نمی ده برادر به بردار ) حال اگه اهل خورنده ! خودی باشن بلافاصله ماهیتابه ی حاوی شیره ی گرم و نرم هم به آن توده ی مذکور ! اضافه می شه که حالا البته درصد چسبندگی آن فوق العاده بالا می ره و نمی شه از قاشق برای خوردن استفاده کرد ! و اگر خورندگان غریبه !! باشه آنوقت طرف بایدزحمت ریختن شیره را روی لقمه ی خودش بکشد . تربچه نقلی هم که برای چاشنی هست . برای کیف بیشتر هم بهتره که قاشق و چنگال را کنار بذاری و خوردن « آش ارده » را تجربه کنی و به شیوه ی دزفولی لذت ببری


 ارده : شیره ی کنجد / شیره : شیره ی خرما  / کَته : کَرت

 

 

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات