۸۷/۰۸/۱۰

نمی دانم میانه ی شما با چای لب سوز چطور است . بعضی ها با چایی سرد شده یا حداقل کمی خنک حال می کنند ولی من از بچگی چای داغ را دوست داشتم و وعادت کرده ام که گاه و بی گاه با این جمله ی اطرافیان روبه رو بشوم که : خو بذار کمی سرد شه.

 اما نمی شود. هورت کشیدن و احساس نگاههای زیر جلکی اطرافیان حین چای خوردن برایم جزئی از چایی خوردن ! شده است . زنم روز های اول خیلی سعی کردعادتم راعوض کند مثل همه ی زنهایی که یکی دو سال اول می خواهند طرف را رام کنند . ولی بعد وقتی متوجه شد این طرف از آن  طرف ها نیست مجبور شد خودش عوض بشود ! و انرژی اش را برای عوض کردن عادتهای دیگرم خرج کند .

زنم معتقد است که هورت کشیدن زشت است و خارج از ادب ونزاکت ولی من کاری به ادب و نزاکتش ندارم هورت کشیدن بعد از جرعه ی سوم و چهارم و بستن چشمها و گرفتن لبه ی داغ لیوان با دو انگشت  آنچنان آرامشی دارد که هم مزه ی واقعی چای را حس می کنی و هم می توانی چند دقیقه ای فکرت را متمرکز کنی …چند روز پیش حین خوردن چای چیزی توی ذهنم جرقه زد : قضیه ی نوبل اورهان پاموک و واکنش های بعدی آن …..

 البته من هنوز هم یاشار کمال را به بقیه ی نویسندگان ترکیه ترجیح می دهم و اصلا کاری ندارم که پاموک یا نویسندگان دیگر ترکیه چه جایگاهی در کشورشان دارند و دعوا سر چیست اما با خودم گفتم حتما یک جای کار ایراد دارد . یا جایزه ی نوبل دیگر مثل سابق مهم و ارزشمند و افتخار آفرین نیست و به قول معروف هر کی هر کی شده یا آکادمی سوئد افتاده توخط انگلیس و از ارمنی ها پول گرفته !! یا ترک ها خیلی وطن پرست شده اند و رگ ترکی شان باد کرده. بلاخره باید یک چیزی شده باشد که نویسندگانشان یا حداقل بخش مهمی از آنها بیانیه صادرواعلام انزجار کرده اند . پیدا کردن این یک چیزی کم چیزی نیست . فکر می کنم چند سال پیش بود که شایعه ی کاندید شدن دولت آبادی خودمان پیچیده بود اگر زبانم لال !! آکادمی سوئد خر می شد و جایزه را به دولت آبادی می داد چه می شد ؟ در جا نویسندگان متعهد جبهه رفته ی مردمی بیانیه می دادند و اعلام انزجار که آکادمی سوئد خائن با تفاله های حزب منحله ی توده که دستش به خون هزاران جوان ما آلوده است و سرمایه های فکری ما را به باد داده و همچنین حزب سبز های آلمان فاشیستی که بارها دولت آبادی را دعوت کرده و تحویل گرفته دست به دست هم داده اند تا آثار درخشان نویسندگان جوان و مدرن ما دیده نشود و با اقبال مواجه نشود اگر هم دست بر قضا به یکی از آن طرف جایزه می دادند قطعا کانون نویسندگان، آکادمی سوئد را به چراغ سبز نشان دادن به حاکمیت برای قضیه بحران هسته ایی و توافقات پنهان برای مشکل عراق و افغانستان و … متهم می کرد .

به نظر من در بقیه ی کشورهای آسیایی و شرقی هم وضع بهتر از این نیست ما هنوز نمی توانیم از گلوی هم پائین برویم آدمهای بزرگی نداریم یا بهتر است بگویم اجازه نمی دهیم کسی برایمان بزرگی !! کند هر کداممان سالاریم و توی بقچه مان دوجین تهمت و توهین برای نثار کردن داریم بعد هرکجا دستمان رسید بساط روضه را علم می کنیم حالا ممکن است کسی آن را به یک جریان یخ زده ی تاریخی متصل کند یا به توطئه ی طرح ریزی شده و یا هر چیز دیگر اما من فکر می کنم در این بین ادبیات زیر دست و پا له نه ولی گم می شود پیدا کردنش هم ناممکن نه ولی سخت می شود

 

 

 

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات