۸۵/۱۲/۱۲

هر بار که هجوم می آورم کاغذ سفید دفترم معطل می ماند . هوا کمی سرد شده و من هنوز برای پوشیدن لباس گرم مقاومت می کنم این مقاومت خیلی زود در هم خواهد شکست می دانم . اما این اصلا مهم نیست . مهم احساس من است که جریحه دار شده است اصلا مگر باید برای کسی مهم باشد . شاید گفتنش کسانی را بخنداند .شاید دلائل نتوانند همه ی بار بغض ی را که این هفته ، همه روز و همه شب با من بود به دوش بکشند . بر ملا شدن فیلم سکسی یکی از بازیگران تلویزیون بیش از آن که ولع دیدن آن را در من به وجود بیاورد خشمم را شعله ور کرد .ما چه بد مردمی هستیم . گیرم که دخترک بیچاره اشتباهی کرده باشد به میلیونها نفر دیگر چه دخلی دارد ؟! هر کدام از آن هزاران هزاری که این فیلم را دست به دست ، سی دی به سی دی ، موبایل به موبایل پخش کردند و بچه قرتی هایی که در گوش هم زمزمه کردند و هر یک به دیگری به خیال آن که خبرندارد با هیجان و بازار گرمی تعریف کردند و نچ نچ کردند مگر خودشان مبرا از هر اشتباهی بودند؟ فرزند پیغمبر بودند؟ کم فیلم پورنو دیده بودند ؟ کم در به در دنبال کد رسیور و آپگرید و پارتی و اکس بودند که حالا با هیجان آبروی دختر بیچاره ایی را مثل شربت نذری درِ هر خراب شده ایی پخش کردند . راست می گفت مخملباف اولِ « باغ بلور » زن این دیار مظلوم است . زنی که حتی در اتاق خصوصی اش آزاد نیست  .نمی خواهم بیشتر بگویم گفتن از این موضوع هم آزارم می دهد .

                                                 ****

                                           خواب خرگوشی

 روزی که خبر به اعدام محکوم شدن صدام را تلویزیون و روزنامه ها اعلام کردند حداقل برای من یکی خنده دار بود شاید برای دیگران هم ، اما این خنده با خنده های دیگر کلی توفیر داشت و دارد . مثل آدمی که بعد از کلی خواندن و زحمت برای قبول شدن توی کنکور و چند بار شرکت کردن به او خبر بدهند که قبول شده اما نه در رشته ایی که انتخاب کرده ،آنهم در یک شهر پرت ودور افتاده . حالا این خنده چه معنایی می دهد ؟ البته مردم شهر های دیگر را نمی دانم شاید جنگ و صدام برای مردم شهر من جز آن چیزی باشد که از کشتار و آرمان و ویرانی همه جا جارزده می شود. خاستگاه کینه ایی که صدام در طول جنگ از دزفول داشت اگر چه هیج گاه معلوم نشد اما حداقل باعث شده بود غرور کاذبی در مردمی که هیچ چیز نداشتند حتی پناهگاهی برای فرار، به وجود بیاید و شایعات عجیب و غریبی در همان دوران راه بیفتد. صدام جز دزفول هیچ شهر دیگری را موشک باران نکرد . مثلا می گفتند شوش را نمی زند چون پیغمبر یهودی ها آنجاست ، شوشتر را نمی زند چون مادر بزرگش آنجا دفن شده ، اهواز را نمی زند چون عرب هستند . اندیمشک را نمی زند چون مجاهدین آنجا هستند . جالب اینجا بود که در برنامه های رادیویی که به زبان فارسی پخش می کرد و اطلاعیه های جنگی می خواند و تهدید می کرد در لیست شهرهایی که برای موشک باران اعلام می کرد همیشه (الف ـ دزفول) بود و به دنبال آن ده پانزده شهر دیگر اما نهایتا همه ی آن شهر ها در یک شهر خلاصه می شد و الف دزفول ورد زبان مردم شد و برای بچه های فضولی مثل من این سوال که چرا دزفول الف است دزفول که با (د)  شروع می شود . و امروز که مردم شهر می شنوند قرار است کسی که خیلی به آنها علاقه داشت !  اعدام بشود در بی تفاوتی عمیقی فرومی روند . کسی را ندیدم که موضوع برایش جالب باشد یا به آن فکر کند بعضی به زور لبخند می زدند بعضی می گفتند نه بابا نمی کشنش  بعضی به خصوص جوانانی که آن روز ها را تجربه نکرده بودند مرگهای فجیع و دردناک را تجویز می کردند نمی دانم شاید اگر روزی واقعا صدام را بالای دار ببینند عکس العمل دیگری داشته باشند من که چشمم آب نمی خورد . تاآن روز

 

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات