۹۰/۱۱/۲۲

ما » قصه می نویسیم !! از این رو بخشی از دنیای ما غیر واقعی است ! ما با ابزارهای واقعی در دنیای مفروضات زندگی می کنیم. آدمهای آثار ما الزاما وجود ندارند.ما آنها را خلق می کنیم و به حرکت وا می داریم . حوادث قصه های ما ریشه در زندگی دارند اما الزاما به زندگی حقیقی ما دخلی ندارند . ما به جای شخصیت های شکل یافته مان حرف می زنیم و آنها را از عمق وجودمان سیراب می کنیم . آنها را به درد سر می اندازیم . وگاهی نمی دانیم باآنهاچه کنیم . بعضی وقتهادرانتهای قصه تنها رهایشان می کنیم و به امان خواننده وامی نهیمشان و از او می خواهیم که فکری برایشان بکند و اسم آن را ادامه ی قصه در ذهن خواننده می گذاریم . نمی دانیم کار درستی انجام می دهیم یا نه! ولی هرچه هست گاهی نمی توانیم رقیبی برای خودمان بیافرینیم وتکه ای یا نه همه ی وجودمان رادر کالبدش بدمیم وهمینطور ساکت گوشه ای بنشینیم وتماشا کنیم !

از این رو او را به خودمان می چسبانیم و از پشت چشمان اونگاه می کنیم . نمی خواهیم خواننده با دیدن او متوجه ما شود اما بدمان نمی آید طوری پشت سر او قرار بگیریم که صدای نفس هایمان را بشنود وهمین جا درست در همین لحظه ی لعنتی وسوسه انگیز همه ی آنچه را رشته کرده بودیم پنبه می شود. بند را آب می دهیم و به دام می افتیم !!

به دام افتادنمان قصه ی غریب تری است . ما بی دست و پا تر از آنی هستیم که بتوانیم نظام ی را براندازیم . شخیصیت ها ی قصه ی ما اگر چه گاه جاسوسان زبر دستی می شوند اما خود ما هرکول پوارو های زبر دستی برای برملا کردن مکر خائنین هستیم . هم نیش وهم نوش خود ما هستیم . حالاگیرم که بند را آب داده باشیم ! کسی باورش می شود که در آن لحضه این ما نبوده ایم ؟ کسی باورش می شود به قول «هدایت» این سایه ی ما بوده است که با دیگری حرف زده است . و هرچه گفته او گفته و هر چه کرده او کرده نه ما ؟! دنیای خیالی ما از آن ما نیست اما کسی باورش نمی شود. همه ما و شخصیت های قصه هامان را یکی می گیرند از این رو خیلی زود به پشت میله های سرد زندان هدایت می شویم . ما قصه می نویسم و به پای میز محاکمه کشانده می شویم . زندگی واقعی ما به خطر می افتد ما باید برای شخصیت های خیالی مان برای حرف های آنها پاسخ محکمه پسندی ارائه کنیم . اما مگر قانون را به اندازه ی همه ی شخصیت های قصه هامان کش آمدنی است؟ …

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات