۸۸/۰۶/۲۵

شهریور برای «ما» یاد آور روز های خوبی نیست . برای خیلی ها شاید ولی برای ما نه . این ماه شروع دورانی است که زندگی های زیادی دگرگون شده . دگرگونی همیشه بد نیست ولی گاهی نمی شود از کنارش به سادگی گذشت باید چند دقیقه ایی ماند و نگاهش کرد . نمی خواهم تکرار کنم که تکرار کردنش هم ملال آور است ولی هنوز توی این نگاه کردن ها چیز های جالبی پیدا می شود یا حد اقل من این طور فکر می کنم . هنوز در اطرافم اتفاقاتی می افتدکه سر نخش به این ماه تلخ بر می گردد : چند روز پیش مراسم ازدواج « علی کوچولو » بود …

« دَدِه » دست علی کوچولو را گرفت و بردش سر کوچه . از « سعبات » که گذشته بودند علی باز بهانه گرفته بود . « سی متری » مثل همیشه شلوخ بود . هنوز چند قدمی …. صدای انفجار ….

در آنی علی کوچولو برای همیشه با مادر بزرگ تنها ماند .

 علی امروز جوان بیست و چند ساله ای است که سالهای آخر پزشکی را طی می کند و چند روز پیش با یکی از همکلاسی هایش ازدواج کرد . مبارک است .

اما دده در تمام طول این سالها سیاه از تن در نیاورد و نفرین از لبانش قطع نشد . توی قبرستان شعر های عجیبی می خواند گریه می کرد و آوازهای سوز دار می خواند وفی البداهه حاکمان وقت ! را نفرین می کرد و عجیب موزون و مقفا . کسی تا آن روز دده را این چنین ندیده بود . پیرزنی که در آنی همه ی خانواده اش را از دست داده بود . او مانده بود و علی کوچولو .

اما شب عروسی . کاش من هم آنجا بودم !! خانواده ی عروس خانم : همگی پزشک و سر شناس و خانواده ی داماد : عمو ، زن عمو ، دختر عمو ، پسر عمو و یکی دو آشنای مقیم تهران و دده .

سالن : یکی از باشگاه های مجلل جماران و میهمانان : تعدادی وزیر ، آدمهای اطوکشیده ی فراوان . خانواده ی آیت الله …. و مقام معظم … خانم ودختر آقای …

می گفتند تنها ماشین بدقواره پراید عمو بوده . می گفتند تنها قیافه ی ناجور چهره ی وهم زده ی دده بوده وقتی که زن آقای … دست های استخوانی دده را توی دستهای سفید و نرمش گرفته و تبریک گفته . عمو می گفت نمی دانم چرا دده پای میز غذا که رسید چیزی نخورد همه اش چیزی زیر لب می گفت و یک لحظه نگاهش را از صورت های گرد و بزک کرده برنمی داشت . ولی من می دانم . شاید عمو هم بداند من روز تشیع جنازه ها را خوب به یاد دارم شعرهای دده نفرینهایش در تمام سالهای گذشته . دده همیشه هاشمی رفسنجانی را مسبب مرگ عزیزانش می دانست و آن شب …..

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات