۸۵/۰۷/۱۰

 

نمی دانم کی بود ! چند روز یا چند سال پیش آن روز ها وب نگاری برایم جذابیت خاصی داشت . نه این که امروز نداشته باشد . احساس خوانده شدن و ارتباط . شاید هم فرو نشاندن حس غریب و بغض آلود حرف هایی که نمی شود یا نمی خواهم به کسی بگویم !

اما این بار تفاوتهایی هست ، نگاه امروز من جور دیگری است . روز ها و شب هایی که گذشته اند تلخ یا شیرین برایم معرفتی به همراه داشته که آن را با هیچ چیز عوض نمی کنم . این روز ها فکر می کنم که در دنیا کمتر چیزی را می توان پیدا کرد که ارزش تامل داشته باشد بی این که خواسته باشم ژست یاس آمیز فلسفی بگیرم زندگی را همین طور که هست می بینم همین جور با همین آدمها و همین رفتارها چرا باید همه ی عمرمان را تلف کنیم تا کسی را تغیر بدهیم چه لزومی دارد . آدمها با همه ی پیچیدگی روح رفتار ساده ای دارند همه عجله دارند هر چه زود تر به آخر آن روزی که ازآن فرار می کنند برسند و بعد در کمال سادگی از دیگران جدا می شوند . روزی گوینده ی رادیو پیام جمله ی جالبی نقل می کرد می گفت : روز ها تلاش می کنیم که زندگی را بسازیم غافل از این که زندگی همین روزهایی است که گذشتند .

نمی دانم تا کی حوصله خواهم داشت در این محیط بمانم وبنویسم . تا آن روزی که این فضا برایم بی ارزش نشده ست ادامه می دهم ….

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات