۹۰/۱۲/۱۰

 

سال، نو می شود و ما یک قدم بیشتر به فردا نزدیک تر می شویم «خرگوش نود» تند و باهوش بود. اتفاقات فراوان رفتاری هوشمندانه می طلبید. سال نود اینگونه گذشت برایم. تندی و سرعت وقوع اتفاقات در شهر کوچک من اما از این هم پرشتاب تر بود باز هم البته بنا ندارم به آن بپردازم شاید بهتر این می بود که سال نود را دست کم برای ثبت در تاریخ با جزئیات بیشتری رصد می کردم اما  این تصمیم را ندارم حکایت حکایت چشم های ناپاک و دستهای آلوده است اوضاع قاراشمیش و هردمبیل این روزها ناگزیر ما را به سمتی می کشاند که باید درها را یکی پس از دیگری بر روی نامحرمان ببندیم آنها باید تنها بمانند تنهای تنها . این تصمیم همیشگی نیست یکبار پیش از این در  اینجا   گفته بودم همه چیز را ـ شاید بد نباشد یاد آوری اش .ـ روزی که لازم باشد ، (آن روز ناگزیر) پیشانی بندم را خواهم بست و کوله ام را به دوش خواهم انداخت ….

«نهنگ رونده» بزرگ و پرحجم ما را با خود خواهد برد.

چند نکته که ضرروری است گفتنش

ـ از همه ی یاران مشفق و دوستان منصف که به من و الفبا لطف داشتند و دارند صمیمانه تشکر می کنم

ـ کامنتینگ الفبا همچنان باز و پذیرنده ی نظرات گهربارتان است اما هیچ یک از نظرات نمایش داده نخواهد شد چشمهای ناپاکی که از آن سخن به میان آمد چندی است دوستان الفبا را آزارمی دهند از این رو پس از درج نظر، ایمیل یا نشانی پایگاه اینترنی تان عامل ارتباطمان خواهد بود.  

ـ در هیچ یک از پایگاههای اینترنتی نطر عمومی با نام من درج نخواهد شد .



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات