۸۹/۰۵/۱۰

ثریا اسفدیاری همسر دوم محمدرضا پهلوی بود . نه مثل فوزیه همسر اول محمدرضا شاهزاده بود نه مثل فرح همسر سوم او اهل هنر و فرهنگ . در کودکی به آلمان رفته بود و در اصفهان در مدرسه ی آلمانی ها درس خوانده بود و دست تقدیر او را به دربار کشانده بود. در کتاب خاطراتش می نویسد که : بزرگ‌ترین آرزوی او پیش از اینکه ملکهٔ ایران بشود ، هنرپیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشش نیامد، او را به هالیوود بفرستد.  ثریا دختر زیبایی بود جلوی خیره کننده ای از دختر ایرانی اصیل ازتبار بختیاری ها وقتی شاه و او همدیگر را پسندیدند و تاریخ عروسی را گذاشتند ناگاه به بیماری حصبه دچار شد و در بستر بیماری افتاد و نهایتا با یک مراسم ساده تر ملکه ی ایران شد . چندی نگذشت که معلوم شد نمی تواند بچه دار بشود با همسرش به آمریکا رفت اما درمان نشد به ناچار در حالیکه ملکه ی ایران نام گرفته بود و زیبایی خیره کننده اش زبانزد همه بود مجبور به طلاق شد ثریا بعد از جدا شدن از محمدرضا به ایتالیا رفت جایی که خیال می کرد می تواند به عشق دومش یعنی سینما جامه ی عمل بپوشاند آنجا با تعدادی از سینماگران  از جمله با کازگردانی به نام فرانکو آشنا می شود و در فیلمی به نام سه چهره ی یک زن او بازی می کند بعد هم با همان کارگردان ازدواج می کند. این ازدواج هم دیری نمی پاید و فرانکو در سانحه ی هوایی کشته میشود ثریا در عشق دوم خودش هم ناکام می ماند آنهم در زمانی که تلاش می کرد حداقل به عنوان یک بازیگر بتواند به تلاشهایش رنگ عینیت ببخشد با مرگ فرانکو ثریا خودش را به دست تقدیر سپرد و در شصت ونه سالگی بر اثر سکته ی مغزی در پاریس از دنیا رفت .

سی و یکم تیر ماه امسال در خبر هایی که البته بازتاب چندانی نداشت خواندیم که لیلا اسفدیاری تنها زن مستقل کوهنورد ایران که توانسته بود بسیاری از قلل مرتفع جهان را در نوردد از جمله ارتفاعات هیمالیا و فتح قله ی  ۸۱۲۶ متری نانگاپاربات را  این بار پس از فتح قله ی  ۸۰۳۵ متری گاشربروم پاکستان در هنگام بازگشت دچار سانحه شد و پس سقوط چند صد متری پیکرش هیچ گاه پیدا نشد وبنا به وصیت خودش که درخواست کرده بود : اگر افتادم، بگذارید بمانم. می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد. برای همیشه در بام چهان جاودانه شد. جوزپه پمپلی کوهنورد ایتالیائی یکی از اعضاء گروه لیلا می گوید : او یک زن زیبای ایرانی بود ، تصمیم گرفته بود که صعود کند حتی به تنهائی و در مقابل همه چیز ، برعلیه بروکراسی حاکم بر کشورش که جایگاهی برای کوهنوردان مستقل قائل نیست علی الخصوص وقتیکه فدراسیون قدرتمندی در رأس باشد. تابستان گذشته در k2 به من گفت که مجبور شده آپارتمانش را در تهران بفروشد و مجددا” با خانواده اش زندگی کند فقط برای اینکه به آرزویش جامه عمل بپوشاند و به آن اکسپدیشن پرهزینه بپیوندد ، متاسفانه هیچ یک از ما سال گذشته موفق به صعود نشد و امسال لیلا بر روی گاشربروم ۲ تلاش کرد. نمی دانم و ممکن است که عامل اصلی سقوط او را هرگز ندانیم ، ناخوشی غیر مترقبه ، رهائی کارگاه ، خستگی ، … ولی من فکر می کنم که چندان مهم نباشد که پی به عامل اصلی ببریم ، چیزی که مهم است فقدان یک شخص است ، یک دوست که تاهمین دیروز با مابود ، حالا هیچ چیز باقی نمانده جز خاطره ای برای کسانی که او را دوست داشتند. عمگین می شوم که می بینم تها زنی که بر گاشربروم ۲ تلاش کرد از میان ما رفت ، در میان اینهمه کوهنورد مغرور لیلا تنها کسی بود که شایستگی آنرا داشت .باشد که سرآغازی باشد بر آزادی زنان سرزمین او .

ثریا و لیلا برای من در یک چیز مشترکند اگر چه آنها نقاط افتراق فراوان دارند اما اینکه  زاده ی یک سرزمینند گویی در یک سرنوشت با هم سهیمند انگار که یک قانون نانوشته آنها را به هم پیوند داده است هر دو در اوج ، ناکام می مانند و کامروایی شان دیری نمی پاید ثریا به همان اندازه لذت مادر بودن را نمی چشد که ملکه بودن و همسر بودن را اگر چه آنها را در کف دارد و لیلا با آنکه حتی خانه اش را می فروشد تا هزینه های رسیدن به عشقش را بپردازد نه لذت مادر بودن  نه همسر بودن که لذت به زیر کشیدن ستیغ یک کوه را در اندیشه می پروراند و درست لحظه ای که با گامهایش صخره ها را می نوردد در حالیکه مردم میهنش هنوز پی به غرور ستیهنده اش نبرده اند با آنها وداع می کند. آیا این دو گوشه ای از ناکامی ها و نا مرادی های زن ایرانی نیستند  ؟



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات