۹۱/۰۸/۱۰

imagesآنچه در این یادداشت مى آید هیچ ربطى به مهران بقایی ندارد چرا که به اندازه ى‌ کافى او را مى شناسید و از او مى‌دانید اگر هم نمی دانید در حولی الفبایش قدم بزنید چیز هایی دستگیرتان می شود و آنقدر هست که به قدرکفایت بخشی از عملکردش را ببینید ( خوب یا بد )

اما لازم است یک چیز را برای یک عده ای مشخص کنم :

نزدیک به دو دهه طول کشید تا فضای ادبی دزفول از این رو به آن رو بچرخد در طول این دو دهه موانع کمر شکن زیادی برای متوقف کردن روند پرشتابی که شکل گرفته بود ایجاد شد این موانع از جانب سه گروه سازماندهی شده اند یک گروه دولتی ها بودند که همواره قصد داشته اند از این پشم برای خودشان کلاهی ببافند و زیر هر حرکتی ( با همکاری …) نوشته شود و بدون آنکه زحمتی بکشند به صرف اینکه از مدیرکل محترمشان حکم ریاست گرفته اند محصول فکر و اندیشه و تلاش دیگری را تصاحب کنند یک گروه متحجرینی بودند که فکر می کردند و می کنند جمع شدن چند نویسنده و روشنفکر و استاد دانشگاه دور هم در این شهر یعنی پا گرفتن هسته ی سکولاریسم و این یعنی این که مسئله دو فوریتی است و باید برچیده شود یک گروه هم ورشکستگان ادبی اند که انرژی و سوختشان به پایان رسیده و در یک مقطع زمانی متوقف شده اند و چون سنخیتی با حرکت رو به جلو ندارند یا درواقع دیگر توانی برایشان نمانده از همان تتمه برای تیراندازی استفاده می کنند به این امید که این دیگ که دیگر برای آن ها نمی جوشد ارزانی سر سگ شود .

در این میان دو گروه اول و سوم به جبر زمان به بایگانی سپرده شده اند و خواهند شد اما گروه دوم هنوز فعال است به این دلیل که دزفول شهری است اصولا سنتی.

یعنی بهتر است بگویم بوده است. از سنت و سنتی بودن البته امروزه چیز زیادی باقی نمانده وضعیت دانشگاه و مدارس و پدیده ی مهاجرت و خیلی چیز های دیگر چهره ی دزفول را عوض کرده اما هنوز از آب رفته بخاری مانده است . این گروه متحجر تلاش دارد مرا متوقف کند وقتی می گویم (مرا) منظورم مهران بقایی نیست همان فضایی است که دو دهه برای تغیرش زحمت کشیده شده و حالا چهره ی بارزش شده مهران بقایی و الفبا  این جریان متحجر از عقب ماندن این فضا سود می برد چرا که وقتی جریان نو گرایی و مدرن ادبی در این فضا نضج بگیرد متاع آنان بی بها می شود اقبال نویسندگان و دانشگاهیان و ادبیان داخل و خارج از دزفول و حتی خارج از کشور به این فضای مدرن ادبی خار سه شعبه ای به گلوی این گروه متحجر است.

در طی هفته ها و ماههای گذشته تلاش می شود فعالیتهای ادبی مهران بقایی با حربه ی شانتاژ متوقف شود این گروه متحجر مشخصا از گفتگوهای ما با نویسندگان طراز اول ایران نگران و هراسناک است از برپایی جلسات ادبی ما هراسناک است .قواعد بازی به هم خورده است و این برای آنها شوک برانگیز بوده است این شوک خاصیت زمانه است من به وجود آورنده ی آن نیستم شناخت آنها از زمانه کهنه و قدیمی است . آن روزگاری که همه ی راهها به اداره ی فلان ختم میشد تمام شده است حالا راههای فراوان دیگری وجود دارد حالا از روی صفه های کنار دز هم می توان با آن سر دنیا تعامل داشت بنابر این متوقف کردن مهران بقایی کار عبثی است چون او کاره ای نیست و جر خانه ی کوچک هفتاد متری چیز زیادی ندارد.  بخشی از آن هم هر هفته در اختیار کسانی است که به ادبیات فکر می کنند. هیچ هزینه ای از کسی دریافت نمی شود و هیچ توقعی به جز ادبیات از کسی وجود ندارد. بذری که سالها پیش کاشته شده است امروز در حال ثمر دادن است با نامه و بخشنامه ی اداری بی برگ و بار نمی شود . هیچ راهی جز گفتگو وجود ندارد  کفتکو ریشه های این درخت را آبیاری می کند.



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات