۸۷/۱۰/۱۰

5

بیست و هفت ساله بود که به همراه خسرو گلسرخى در بیست و نهم بهمن پنجاه و دو در میدان چیتگر تهران تیرباران شد از دوستان «شُکرى» بود مردى که خیلی دلم مى خواهد بیشتر از او بدانم ـ شُکرى را مى گویم ـ  شاید هم روزى اطلاعاتم از او کامل شد و در باره اش نوشتم .

شکرى گفته است که او با علامت مرس از سلول شماره ۱۶ بغلى اوین برایش خوانده است :

هوا دلپذیر شد گل از خاک بر دمید

 پرستو به بازگشت بزد نغمه ى‌امید

شکرى در جایى مى نویسد : « … تازه چشم هایم گرم شده بود که صدای ضربه های روی دیوار مرا از جا پراند، حدود پنج ماه می‌شد که این صدای دلنشین را نشنیده بودم. از وقتی که چهار تا از پنج سلول ِ دست چپ را به معتادین اداره (ساواک) داده و توی هر کدام دو، سه نفر خودی چپانده بودند، ارتباطم با دنیای خارج به کلی قطع شده بود و حالا پس از این ُمدت، باز صدای ُمرس بود که از آن سوی دیوار، از توی دستشوئی می‌آمد:

بام بام، تق تق ــ دو بلند، سه کوتاه، ُشکری سلام، من کرامت دانشیان هستم…. »

این مربوط به روز هاى میانى سال ۱۳۵۲ است اما سیزده سال قبل از آن اتفاقات دیگرى رخ داده است آنهم نه در ایران که فرسنگها دور تر در آفریقا .

                                        12

یک جوان سى و پنج ساله ى مامور اداره ى پست موفق مى شود به عنوان اولین نخست وزیر جمهورى کنگو به پیروزى برسد و کشورش را از بلژیک جدا کند این پیروزى بیشتر از هفتاد روز دوام نمى آورد و یک هموطن خائن به نام موسى چومبه کودتا مى کند و قدرت را از پاتریس می گیرد. پاتریس سى و پنج ساله را به طرز فجیعى شکنجه و بعد مى کشند . سالهاى آغازین دهه ى چهل در ایران سالهاى پر التهابى است و زمینه هاى شروع مبارزه بر علیه حکومت محمد رضا پهلوى شکل مى گیرد مرگ دردناک لوبومبا بر آزادى خواهان کشور هاى دیگر تاثیر مى‌گذارد از جمله بر شاعران ایرانى و خصوصا فریدون مشیرى تا آنجا که در قسمتى از شعر معروف اشکى بر گذر گاه تاریخ اینگونه مى سراید :

«قرن ما، روزگار مرگ انسانیت است.
سینۀ دنیا ز خوبی‌ها تهی‌ست.
صحبت از  آزادگی، پاکی، مروت ابلهی‌ست.
صحبت از «موسی» و «عیسی» و «محمد» نابجاست،
قرن «موسی چومبه»هاست . . .»

                                                     45

اما از جمله کسانى که شهرت آنچنانى در شعر و شاعرى نداشتند یکى هم دکتر عبدالله بهزادى بود پزشکى اهل بندرانزلى که در سال ۱۲۹۶ به دنیا آمده بود دکتر بهزادى که جوانی هاى پر شر و شورى هم داشته و در دوره اى عضو حزب توده بوده است در همان اوان شعرى مى سراید و تقدیم به همسر پاتریس لوبومبا مى کند و بلافاصله در مشهور ترین مجله ى سیاسى اجتماعى آن دوران به نام سپید و سیاه منتشر مى کند نشریه اى که على رغم گرایشات دست چپى سر و سرى هم با دربار داشت و توسط شخصى به نام دکتر على بهزادى منتشر می شد دکتر عبدالله بهزادى البته بعدها از سیاست کنار مى کشد به فرانسه مى رود و متخصص قلب و عروق مى شود و دور سیاست را خط مى‌کشد و سال ۵۹ از دنیا می رود اما ترانه ى او وضعیت دیگرى مى یابد…

                                             7

سیزده سال از سرایش و انتشار آن گذشته بود و پاتریس لوبومبا فراموش شده بود و چه بسا همسر او نیز ترانه را دیده یا ندیده بود اما سال ۵۲ در ایران روزهاى ملتهبى است و جوانان پر شر وشورى مدام سر از زندان در مى آورند اما معلوم نیست کرامت دانشیان در سلول شماره شانزده اوین ترانه را از کجا پیدا مى کند و با علامت مرس به هم بندان دیگر انتقال مى دهد ولى به هر حال این کار را مى کند کرامت هیچ گاه روى آزادى را ندید و  کشته شد اما ترانه دست به دست شد و به اسفندیار منفرد زاده رسید منفردزاده به آهنگساز ترانه هاى معترض شهرت یافته بود و آهنگ هایش برای فرهاد وفرامرز اصلانی و داریوش و فیمهاى کیمیایى خصوصا گوزنها از او چهره اى متفاوت ساخته بود منفردزاده براى این ترانه آهنگى ساخت و با امکاناتى محدود و گروه کر چند نفره که از دوستان کرامت بودند قطعه اى ساخت که همزمان با روزهای آغازین بهمن ۵۷  تا امروز بارها و بارها و بارها تکرار می شود بی آنکه کسى از کرامت دانشیان و دوستانش که سینه ى دیوار با چشمانى بسته گلوله باران شدند ویا دکتر بهزادى و پاتریس لوبومبا یادى بکند

هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت بزد نغمه ی امید

ز بازى ابر و مهر، به نیلى سپهر ژرف

به هر لحظه تازه اى‌نمایان شود شگرف
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهار خجسته فال خرامان رسد ز راه

به خویشان و به دوستان،به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار مى کنند
به آنان که با قلم تباهى درد را
به چشم جهانیان پدیدار می کنند

به بانوى سوگوار که در ماتم شهید

بنالید و زان نوا دل عالمى تپید
بهاران خجسته باد،
و این بند بندگی،و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان،به هر صورتى که هست
نگون و گسسته باد.



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات