۹۰/۰۹/۱۰

 xcublujf

جمعه از آن دست روزهایى بود که فقط یک بار اتفاق مى افتد و شاید هیچگاه تکرار نشود قاضى ربیحاوى تماس گرفت و گفت که لندن زیر بارش سنگین برفى که در شصت سال گذشته بى سابقه است فلج شده مى گفت که قطارها یکى پس از دیگرى کنسل میشوند و نمى تواند در گفتگوى ما با گلستان منزل ایشان باشد اما مهربانانه به من انرژى مى داد که : دلم باشماست و خودم را در جلسه ى شما حس میکنم و آخر هم دلش طاقت نیاورد آخرهاى جلسه به موبایلم زنگ زد و گفت گوشى را روى بلندگو بگذار تا صداى بچه ها را بشنوم و خودم را در جلسه حس کنم فرصت گفتگوى  دوساعته ى ما با ابراهیم گلستان مرهون زحمت اوست و البته اجابت آن از طرف گلستان لطفى است که شامل حال جوانانى شد که بى هیچ امکاناتى تنها به شوق ادبیات و برای دانستن تلاش مى کنند.

اتاق کوچک انجمن قصه دزفول پذیراى چهل و چند نفر از دوستان بود میگویم چند چون آب میوه هاى ما چهل تا بود و چند تایى از جمله خودم گلویمان تازه نشد که البته خیالى نیست میکسر سیستم خراب شد در آخرین لحظه و صدا با وولوم پایین به گوش بچه ها مى رسید و این باعث زحمت در شنیدن صدا میشد البته صدا کاملا ضبط شده و دوستان میتوانند برای شنیدن بهتر متن کامل گفتگوها به دفتر انجمن مراجعه کنند و یک نسخه از آن را تهیه کنند . حرفهاى زیادى با گلستان رد و بدل شد همه ى ما فارغ از همه ى آنچه تا به حال درباره او گفته شده بود مردى مهربان و خون گرم را دیدیم که مشتاقانه مثل یک معلم مثل یک پدر با ما گفتگو مى کرد این را پیش از این هم ربیحاوى به من گفته بود . گفته بود که فوق العاده است و این فوق العادگى اش را وقتی بیشتر درک کردیم که او متواضعانه پذیرفت خودش به ما تلفن کند و دوساعت پای حرفها ی ما بنشیند و مشروح توضیح دهد به سوالاتی که شاید برخی از آنها چندان هم فنی نبودند اما گلستان با جدیت پاسخ می داد و ما لذت مى بردیم

نوشتن گزارش این جلسه آسان نیست نکته هاى فراوانى در سخنان گلستان وجود داشت که لذت همه ى آنها در شنیدن همه ى گفتگو ست اما تا آنجا که مى شد برخى از جملات او را با حذف سوالات براى آن که محتوای کلی بحثمان دستتان بیاید جدا کرده ام که در ادامه می خوانید این گفتگو فکر میکنم اولین گفتگوى ابراهیم گلستان باشد که در آن از حواشى پیرامون او هیچ سوالى پرسیده نشد و هر آنچه بود و پرسیده شد ادبیات خالص بود و شرح تجربیات ناب او در نوشتن نویسنده اى کار کشته که شاید هنوز الکش را نیاویخته وشاید روزى کتابهاى تازه اش به یک باره همه را شوکه کند هرچند که شاید امثال فرمان آرا پیش از این نسخه اش را پیچیده باشند  :

من هرگز به قصد سبک خاص قلم بدست نگرفتم شما هم بدون هیچ ادا و اصولى صادقانه قلم بدست بگیرید و بگویید آنچه را باید بگویید

 

 نویسنده نباید به دستور این و آن بنویسد اصلا نخواهید که کسى به شما دستور بدهد و در عین این که نمى خواهید تسلیم بشوید در اختیار صداقت خودتان باشید بدون ادا و اصول بنویسید و دستور هیچ کس را قبول نکنید و اصلا نخواهید که کسى به شما براى چگونه نوشتن دستور بدهد

 

گفته میشود که نوشته های من آهنگینند واقعا من به دنبال این نیستم من به دنبال پاک نوشتن و خلاصه نوشتن هستم

 

اینکه گفته میشود من از همینگوى و فاکنر تاثیر گرفته ام حرف مزخرفى است

برای داستان نوشتن ضرورى نیست که نویسنده زبانهاى دیگر را بداند اما بدانید که برای لذت بردن از متون ادبى خوب دنیا باید با زبانهاى دیگر آشنا بود و خواندن متون اصلى مستلزم همین ضرورت است مثل این می ماند که مثلا شما یک سونات بتهوون را که با پیانو نواخته شده بخواهید با کمانچه که البته یک ساز خوش آهنگ و زیباى ایرانى است بنوازید یا مثلا با تار بنوازید . با تار و کمانچه میتوانید (همایون) بشنوید میتوانید (ماهور) بشنوید وبسیار هم لذت ببرید اما نمى توانید با پیانو زیبایی های ( دشتى) را بشنوید

 

من معنقد نیستم که نویسنده باید داستانش را مطابق میل و خواسته ی دیگران بنویسد این دیگرانى که مثلا می تواند مخاطب باشد نویسنده باید مطابق بیان خودش حرف بزند همانگونه که به آن معتقد است و فکر میکند که درست است وباید باشد آنچه که مهم است فکر و رشد فکرى نویسنده است

 

خوشخوان بودن یک متن یعنی چه؟ اصلا خوشخوان بودن چه ویژگى هایى دارد؟ آیا مثلا نثر علی دشتی ، صادق هدایت ، صادق چوبک، علی مستوفى، اینها خوشخوان هستند ؟  همه ى اینها را بگذارید کنار تو با صداقتت چه می خواهى بنویسى

 

من در آثارم مانیفست صادر نکرده ام بلکه در برشهایى زمانى آدمهایى را نشان داده ام و موقعیت هاى آنها را بیان کرده ام

 

در قصه چگونه گفتن خیلى مهم نیست چه گفتن مهم است

 

من به چیزى به اسم ادبیات مهاجرت اعتقادی ندارم چون اساسا به مهاجرت اعتقادى ندارم و در نویسندگان خارج از کشور هم به اثر درخشانی برنخورده ام

من به هیج جایزه ای حتی نوبل اعتقادى ندارم حتى آنزمان که فیلمهاى من جایزه مى برد برای گرفتن آنها نمى رفتم

 

چهار پنج کتاب من که شامل رمان  و یاداشتهاى روزانه است در ایران در انتظار مجوز است یاداشتهایى که مربوط به سالها پیش است را من چطور تغییر بدهم تا مجوز بگیرد اصلا میشود ؟!

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات