۸۹/۰۷/۲۰

حمعه شانزدهم مهر ماه ۸۹ از آن دست روز هایى است که براى بچه هاى انجمن قصه ى دزفول به یاد ماندنى خواهد بود همه ى آنهایى که آمده بودند با تجربه اى متفاوت جلسه را به پایان بردند سه ساعت تمام گفتگو در باره ى آثار قاضى ربیحاوى از زوایاى‌گوناگون در کمتر نشستى‌ ممکن است اتفاق بیفتد خصوصا آنکه فاصله ى‌دزفول تا لندن به مدد تلفن آنقدر کوتاه بشود که در تمام مدت قاضى ربیحاوى و بچه هاى‌ داستان نویس و علاقه مند انجمن نفس به نفس با هم گفتگو کنند با هم بخندند با هم آرام اشک بریزند و در دل آرزو کنند که کاش قاضى همین جا توى دفتر انجمن کنارشان مى بود اما خوب تجربه ی شیرینى بود که دوست عزیزم مسعود قمر برایمان فراهم کرد تا ربیحاوى‌از لندن تمام مدت روی خط تلفن باشد ، صدایش در سالن پخش بشود و بجه ها مستقیم با او گفتگو کنند و نظراتشان را در باره ى آثارش با او و دیگران به اشتراک بگذارند. سید هاشم حسینی ابتدا قاضى را کامل معرفی کرد که قرار است متن کامل صحبتهایش را در وبلاگش منعکس کنند و مى توانید در وبلاگ پرسه هاى اندیشه بخوانید بعد عیدى‌محمد هاشمى با شور و احساس فراوان حرفهاى مهمى در باب روشنفکرى در ایران و نقش نویسندگان روشنفکر و ارتباط آنها با جامعه ى ایرانى داشت و بسیار از دزفولیها تشکر کرد که براى‌ اولین بار چنین نشستى‌برای یکی از نویسندگان برجسته ى خوزستان وایران برگزار کرده اند که البته شنیدنى بود عیدى محمد هاشمى عمرى را در مطبوعات خوزستان سپرى کرده بود و مویى در عرصه کتاب و قلم سپید کرده بود و با سوز وگداز و تعصب و اشراف بر آثار قاضى ربیحاوى سخن مى گفت و انتقاداتى‌بر او داشت که ربیحاوى‌ هم پاسخ داد بعد حبیب باوى‌ساجد فیلمساز ، داستان نویس خوزستانى که یک نسخه از فیلم (قلمرنج) ش را به انجمن اهدا کرده بود در باب نمایش نامه ها و فیلمنامه هاى ربیحاوى‌ مبسوط سخن گفت حبیب در اول حرفهایش اشک همه را در آورد آنجا که از زبان همه ى‌خوزستانى ها با قاضى‌سخن میگفت و از او به خاطر همه ى آن چیز هایى که او در داستانهایش از خوزستان و آوارگى مردمانش و دربه درى‌ بچه هاى‌این سرزمین و آتش و خون و مردم درد کشیده گفته بود و به تصویر کشیده بود. آنوقت بود که قاضى با بغضى در آستانه ى شکفتن گفت که او فقط فکر مى‌کرده است که (باید) این حرفها را مى زده است تا راوى صادق مردم این دیار باشد .

بحث کم کم به داستانهاى دیگر ربیحاوى کشیده شد من قبلا دو داستان از ربیحاوى‌ و آخرین مصاحبه ى او را که با سایت روز آنلاین انجام داده بود در اختیار بجه ها قرار داده بودم و سید هاشم هم لطف کرده بود چندین نسخه از نشریه اى‌ که داستان مشهور و بحث برانگیز ( حفره ) او را قبلا در اهواز چاپ کرده بود به دوستان هدیه داد حالا دیگر دستان بچه ها هم پر از داستان ربیحاوى بود صداى صمیمى‌ قاضى‌ هم که لابه لاى‌ حرفهایش ( کاکو ) مى نشاند صمیمیتى در فضا مى پراکند که حس بر انگیز و شیرین بود گوشى ‌سیار تلفن دست به دست میان بجه ها مى گشت و آنها مى‌پرسیدند و قاضى با طمانینه و شعف ، مبسوط جواب میداد عقربه ها به هشت شب نزدیک مى شدند اما کسى دلش نمى خواست جلسه را ترک کند وقتى نوبت به همسرم رسید قبل از بحثش ابتدا به قاضى گفت که خانمها نگران پول تلفنش هستند اما پاسخ قاضى‌ تکانمان داد وقتى که گفت کارت تلفنى تهیه کرده است که مى تواند تا پانصد دقیقه با ما صحبت  کند و دلش نمى خواهد این گفتگو تمام شود . اما خوب نمى‌شد بیش از این هم او را خسته کرد ناچار در حالیکه هنوز تعدادى از دوستان فرصت صحبت پیدا نکرده بودند  جلسه را تمام کردیم هیچ کس البته دلش نمى آمد گفتگو با قاضى‌ را تمام کند در طول سه ساعت آنچنان رابطه اى عاطفى میان همه بر قرار شده بود که انگار او در کنار مان روى یکى از صندلیهاى نارنجى  نشسته است و با ما درد دل میکند بحث به خیلی جا ها کشیده شد و نظرات متفاوتى‌بیان شدکه همین به جذابیت و گرمى‌بحثها مى افزود.

جلسه تمام شد . گفتگوهاى بعد از جلسه اى هم تمام شد . چند ساعت بعد با دوستان توى رستوران مجتمع سینمایى‌ در حال خوردن شام بودیم که موبایلم تکان خورد . قاضى بود . از بحث ها بسیار راضى بود و خوشحالى‌اش را پنهان نمى کرد و از همه صمیمانه تشکر میکرد . .

شب اما قبل از خواب‌ وقنى ایمیلم را چک مى کردم ایمیل تازه ى قاضى خستگى‌ام را به در کرد :

مهران عزیز

 درود به تو که با این جلسه عالی و بسیار مفید (برای من البته) به من نیرو و انگیزه برای کارهای تازه دادی

 واقعا افتخار بزرگی بود این جلسه و شنیدن نظرات دوستان

 بازهم ممنونم

 دوستدار شما

 قاضی

———————————————————————————————————————–

متن صحبتهاى آقاى حسینی در          اینجا

                   

مسعود قمر که زحمت ارتباط با لندن به دوش او بود

               

              

عیدى‌محمد هاشمى‌به احترام دیگران ایستاده  سخن میگفت

            

            

حبیب باوى‌ساجد و عباس اسکندرى

            

سید هاشم حسینی و لیلا آرین

              

عیدى محمد هاشمی و منصور یوسفی کیا

               

                

مهدى یوسف زاده/ رضا روشنى/ حسن فریدى / عباس اسکندرى

                

یاران من



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات