۸۸/۰۷/۱۱

۱- نمى خواهم در اینجا فرهنگ را تعریف کنم و انواع و اقسام آن را تفسیر و بازگو نمایم کتابهاى فراوانى در این حوزه وجود دارد که قطعا خوانده ایم  و مى دانیم با اینحال قبل از رفتن به شماره هاى بعدى آن خوانده ها را در ذهنتان مرور کنید  این را گفتم که گوشى دستتان باشد

 ۲- یکى از ویژگى هاى (شهر) هاى امروزى این است که با پدیده ى مهاجرت مواجهند یا کسانى از بیرون به آن مهاجرت مى کنند یا کسانى از آن به جاهاى دیگر. دزفول از آن دست شهرهایى است که سخت با این پدیده مواجه است از هر دونوع.  آنهایى که از بیرون به آن رخنه کرده اند شدیدا چهره ى آن را مخدوش کرده اند ، روستا نشینان و عشایر مالرو که حالا دیگر با سکونت در شهر ( شهر نشین ) شده اند و آنها که  رفته اند( به دلایل مختلف) دیگر برنگشته اند ( به یک دلیل)

دلایل مختلف معلومند :  تحصیل و کارو نارضایتى از شرایط زندگى و آن یک دلیل هم معلوم است : وجود موقعیت بهتر در شهر مقصد

۳- دزفول از آن دست شهر هاى تاریخى است که با قدمتى پنج هزار ساله در ادوار تاریخى گذشته حامل فرهنگ و ویژگى هاى فرهنگى بارزى بوده  که در مراجعه به تاریخ و خصوصا آثار تالیفى استاد محمد على امام که پیشتر دراینحا معرفى کرده ام مى توان به آن دست یافت

۴- حال اگر کسى در جایى دیگر خواسته باشد این پیشینه را کنکاش کند یکى از منابعش اینترنت است گشت و گذارى در این فضا خیلى زود او را خسته و عصبى مى کند بعد از چند گزینه او با مطالب تکرارى  که عموما کپى یکدیگرند ، عکسهاى تکرارى از چند نماى شهر و اکثرا پل باستانى دزفول چند غذا و بازى و چند ضرب المثل رو به رو مى شود واولین سوالى که به ذهنش مى آید این است که پس آن پنج هزار سال قدمت کجاست ؟ شهرى که داراى پلى است که از زمان شاپور ساسانى تا به حال از روى آن تردد مى شود از آن زمان تا بحال براى گفتن چه دارد ؟

۵- چند سال پیش اگر یادتان باشد در یکى از شماره هاى مجله ى کیهان فرهنگى ( شماره ۱۹۸ سال ۱۳۸۲) مقاله اى چاپ شد ازیک معلم تاریخ ( اردشیر سگوند )در همسایگى دزفول که جنجال بسیار آفرید در آن مقاله سعى شده بود با قلب مستندات تاریخى ثابت کند دزفولى ها آدمهاى چنین و چنانى اند در پانوشت هم ارجاعاتى داده بود که اکثرا غلط بودند البته بعد هم پاسخ هاى مستدل و محکمى از طرف آقاى مهندس فاطمى داماد استاد محمد على امام و موسسه ى‌ دزفول شناسى‌ به آن مقاله داده شد و کیهان فرهنگی هم عذرخواهى کرد آن مقاله آغاز یک هجمه ى جدید بود که سعى مى کرد با استفاده از ابزارهاى ارتباطى مثل مجله اى پر مخاطب ( البته آن روز ها نه حالا ! ) و در خلا اطلاعاتى موجود به فرهنگ دزفولى ها بتازد و اینگونه نشان دهند که : ( تاریخ اینگونه نشان داده است وگرنه ما که بخیل نیستیم) مدتى بعد این هجمه تکرار شد و این بار در روزنامه ى ایران  پل باستانى این شهر به نام شهر همسایه مصادره شد  و ایضا فرودگاه و پایگاه چهارم شکارى و … در خلال این سالها به تناوب این گونه هجمه ها ادامه داشته است تا امروز که یک هجمه ى جدید پایه ریزى شده است.

۶- چندى است یکى از دزفولى هاى مهاجر به پایتخت فیلش یاد هندوستان کرده و بعد از آنکه به فتح آن موقعیت بهتر که وصفش رفت نائل آمده  همچون دایه اى مهربان تر از مادر ( در ظاهر ) از در رفع مظلومیت دزفول بیرون آمده و در وبلاگش ( وا دزفولا ) ساز کرده است خب البته اشکالى نیست اینجا زادگاه خیلى ها بوده و هرکسى زادگاهش را دوست دارد اما مسئله ساده نیست  روزگارى ما ازغیر مى خوردیم و مى گفتیم حسادت است شهر همسایه قدمتش به هشتاد سال نمى رسد حسادت مى کند اما از دزفولى خوردن چه معنایى مى دهد ؟! ایشان که تبحرى در پیشنهاد هاى عجیب و غریب دارد  مدتی قبل (اینجا) دزفولى ها را به غار نشینى دعوت کرده بود و به بهانه ى طرح هدفمند سازى یارانه ها گفته بود که دزفولى ها برای استفاده از هواى خنک زیرزمینهاشان که به ( شوادون ) معروفند بروند آنجا تا در برق صرفه جویى کنند !!  البته نگفته بود زمستانها کجا بروند که درگاز صرفه جویى کنند یا پاییز کجا بروند یا نگفته بود حالا که هر متر زمین خالى یک شبه به آپارتمان چند طبقه تبدیل مى شود مردم توى کدام زیر زمین باید بروند. یا حالا که شهر خیلى‌بزرگتر از آنزمانى‌که ایشان دوران طفولیتش را گذرانده شده است مردم چکار باید بکنند فقط فرموده بودند که ( فرهنگ شوادون روى را به عنوان یک فرهنگ ملى !! باید احیا کنیم ) ایشان وقتى دید با پیشنهاد غار نشینى و واپس گرایى مردم و نیز پیشنهاد هاى دیگر اینچنینى عطشش فرو ننشسته و کسى به این پیشنهادها ى بچگانه و اجغ وجغ  توجهى نکرده پا را فراتر گذاشته و به یاد مردم این شهر انداخته اند که ( خر هم خر هاى دزفول ) آن خر ها را  یک بار هى میکردى مى فهمیدند شما چرا نمى فهمید شما که جز ( خر خوب ) ( خر هوشمند ) چیز دندانگیر دیگرى در گذشته تان نداشتید ( یک آبگوشت تنیرى) داشتید و یک (شیخ مرتضى انصارى ) و چند چیز اینجورى پس یادتان باشد که خر هاى خوب و باهوشى داشته اید از آنها یاد بگیرید .

پیشنهاد دادن خوب است اما اینکه ( تخیلات) را به پیشنهاد تبدیل کنیم و رنگ واقعیت بزنیم و از آن مهمتر به فرهنگ یک شهر گره بزنیم چه معنایى می دهد؟ چه فرقى میان آن معلم تاریخ و این مستند ساز ( به قول خودش ) وجود دارد؟ آیا هر دو به یک اندازه به فرهنگ یک شهر هجوم نیاورده اند ؟!‌ این همه بد سلیقگى‌ ( در خوشبینانه ترین حالت) از کجا ناشی مى شود ؟ آن یکى سعى‌ داشت با ارجاعات تاریخى‌و با لحنى علمى و محققانه ثابت کند که ما ول معطلیم و این یکى‌ با ژست خودى‌ و ( من باهاتونم ) با پنبه دندان تیز کرده است . این همه هجمه به فرهنگ یک شهر ناشى‌از چیست ؟‌

دزفول را دریابیم این چهره اى که از آن به نمایش در می آید چهره ى‌ واقعى‌آن نیست



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات