۹۰/۰۷/۱۱

 چند سالى است بیست و هفتم شهریور( روز مرگ محمد حسین بهجت تبریزى متخلص به شهریار) به عنوان روز شعر و ادب فارسى به تقویم ها راه یافته است خاطرتان اگر باشد روزى که قرار بود در مجلس چنین طرحی تصویب شود جنجالى برخاست .هم درمیان مجلسیان و هم ادیبان که چرا شهریار ؟ اگر قرار باشد به چنین روزى ، چرا سعدى چرا حافظ چرا رودکى چرا مولانا  نباشد اینها که اولاترند .اصلا چرا مرگ شاعر ؟ این همه بى سلیقگى برای چیست ؟  اما به هرحال وزنه ى آذرى زبانهاى های مملکت بیشتر بود و تصویبش کردند بعد هم عده اى گفتند عیبى ندارد همینکه چنین روزى به تقویم راه پیدا کرده باز جاى شکرش باقى است .

البته شهریار شاعر بى اهمیتى نیست از جمله تاثیرگزاران دوره ى معاصر شعر فارسى است و آوازه ى او فراتر از مرزهاى جغرافیایى و هنوز هم برخى سعى مى کنند او را به خود نزدیک کنند و هر طور شده از او (شاعر انقلاب) بسازند. به همان اندازه که این قبا برای شهریار و شعر او  کمى گشاد است بی مسمى بودن چنین روزى برای وضعیت ادب امروز ایران خنده دار و اگر بپذیرد کسى ،گریه دار. فارغ از این که ادبیات معاصر ایران در این سى سال دستخوش پاره پارگى هایى است که به این زودى ها نمى شود ترمیمش کرد بارها از خودم پرسیده ام که راه یافتن چنین روزی به تقویم برای چیست نه کسى از آن یاد مى کند و نه اتفاقى مى افتد نه سیاست مدونى براى دولتیان وجود دارد که تکلیفشان را با ادیبات بدانند نه ادبیات با سلیقه ى دولتیان جور درمی آید. دم دولتیان آنقدر دراز است که پا هرکجا بگذارى صداى کسى درمى آید با این احوال پس من از چه حرف میزنم …

چند سالى است بنا به مناسبت  شاعران و اهالى ادب ملاقات هایى با رهبرى انجام مى دهند .شعر مى خوانند و گپ و گفت مى کنند ظاهرا راضى مى آیند و راضى هم مى روند اسمها و چهره ها عموما ثابت و مشخصند الباقی معمولا جوانهایى هستند که به بمن شاگردى و دوستى به محفل راه می بایند جالب این است که این ملاقات ها هیچ کدام در بیست و هفتم شهریور انجام نمى شود و اصولا هیچ ربطى هم ندارد این گروه ثابت که معمولا بخش عمده ى تسهیلات چاپ و نشر و توزیع را در اختیار دارند کمترین نقش را در شعر و ادب معاصر دارند و درحافظه ى ادبیات حتى یک دهه ى قبل هم سراغ جدى نمى توان از آنها گرفت(امید وارم علی معلم دامغانى و على موسوى گرمارودى و یوسفعلى میرشکاک و …را مثال نزنید که وضع خرابتر می شود ! ) آثارشان یک دست و در یک حال و هواست و به یک جهت مشخص نگاه مى کنند ظاهرا آنها به عنوان برآیند شعر و ادب معاصر به محفل رهبرى راه پیدا مى کنند و آثارشان ( پاکیزه و پاستوریزه) است و گزندى از جانبشان به کسى نخواهد رسید .حالا این سوال پیش مى آید که اگر سلیقه ى رهبرى چنین شاعرانى است  و قاعدتا نگاه رهبرى مى بایست فراتر از یک گروه اقلیت باشد پس سهم دیگران از این نگاه چه مى شود ؟ آیا آنها (کاشفان فروتن شوکران) نیستند؟

اما

در سى و اندى سال پشت سر همواره نگاه خط کشى شده‌،جامعه را به دو پارگى و چند پارگى کشانده است : (دوستان من و دشمنان من) (‌متعهد و غیر متعهد ) (‌خودى و غیر خودى ) ( اینها و آنها ) از نخستین روزهاى استقرار، این نگاه به حوزه ى ادبیات هم کشانده شد بخشى از شاعران بخشى از داستان نویسان بخشى از موسیقى دانان بخشى از نقاشان و … از بخشى دیگر متمایز شدند مستقر شدگان داعیه ى نسلى نو شدند که مى تواند ادبیب خودش را خودش تربیت کند . به این قائل نبودند که ادیب را زمانه میسازد . پولهاى آنچنانى خرج شد تا داستان نویس و شاعر و هنرمند ساخته شود اما نشد فقط انبوهى کتاب بی خواننده تولید شد که گتره اى برای کتابخانه های مشخصى فرستاده شد وبایگانى شدند تاریخ اگرچه شاعر و ادیب دربارى زیادبه خود دیده است اما چه خوب مى شد اگر مى توانستیم از تاریخ درس بگیریم .  و حال که دیگر دنیای مدرن را مزمزه میکنیم از رفتار های منسوخ شده ى قرنهاى گذشته فاصله بگیریم به یاد بیاوریم که افکار عمومى حداقل در این یک مورد از دستور پیروى نمى کند ادبیات متعلق به آحاد مردم است خصوصا شعر که جایگاه ویژه ای از دیرباز در ادبیات فارسى داشته است گیرم در این چند سال اخیر کمى دستخوش آشفته بازار شده است اما هنوز رتبه ى خودش را از دست نداده ادبیات تنفسگاه جامعه است و آینه ى تمام قد تحولات آن . از ورایش مى توان همه چیز را دید زنگار کشیدن بر بخشى از آن دیده نشدن بخشى است که حضور دارد .ندیدنش دلیلى بر نبودنش نیست رفتار بالماسکه اى برای ادبیات آنهم ادبیات ایران که از غنا و ژرف نگریش بسیار مى شود گفت به نفع هیچ کس نیست



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات