۹۱/۰۲/۱۱

9647763790.240

زیستن در جهان ناسازه ها( پارادوکس ها) یکى از ویژگى هاى زندگى‌امروز است . ناسازه هایى که ازاندیشه هاى دفورمه شده آبیارى‌ شده اند مثل آن فردى است که حقیقت را نمى داند امایقین دارد که مى داند در چنین جهانى چگونه باید زیست ؟ وقتى پاى عقده ها ، لذات ،اقتصاد ، جنسیت ، زبان ، تاریخ ، فرهنگ و …. درمیان باشد وضع چگونه مى شود ؟


نشر نگاه معاصر به تازگى مجموعه اى با عنوان کلى‌(بینش معنوى‌) منتشر کرده که مصطفى ملکیان مدیریت آن مجموعه را به عهده گرفته . از این مجموعه ( آزادى‌و ضرورت : زیستن در ناسازه ) را دوست فرهیخته ام دکتر على‌آخوندزاهد نوشته است . کتابى‌در ۲۵۶ صفحه و با طراحى‌جلد باسم الرسام وقیمت ۵۵۰۰ تومان . کتاب ۸۸ یاداشت دارد که در هرکدام بخشى از سوالات و دغدغه هاى فلسفى ، تاریخى ، و انسانى نویسنده طرح شده اند .یاداشتها عموما کوتاه ( یک یا چند صفحه اى ) هستند و بازبانى شیرین ، روان وجذابدغدغه هاى عمیق انسانى رادر حوزه هاىمتفاوت واکاوى می کنند . برخى یادداشتها به طرح سوال و برخى پاسخ اند . دکتر زاهداستاد فلسفه است و آنرا در دانشگاه تدریس میکند پس بدیهى است که نگاه یک فیلسوف رادر پس جمله هاى این کتاب ببینیم اما نه آن دست فیلسوفانى که بحث را مى پیچانند وخواننده ى زبان بسته را توى دهلیز هاى بحث فلسفى تنها رها مى کنند . موضوعات ونکته هاى دست مایه ى دکتر زاهد در این کتاب پرداختن به مفهوم آزادى و ضرورت وجودى آن در زیستن های ناهمگون انسان امروزى است که می تواند خوانندگانى با رویه ىمتوسط را هم به دلیل زبان قابل فهم آن جذب کند وزمینه اى برای آشنایى بیشتر طیف گسترده ترى از مخاطبان فراهم کند امرى که در کتاب پیشین نویسنده ( به سوى الهیات غیر متافیزیکى )البته رعایت نشده بود و براى خواندن آن بایست مسلح تر مى بود .

کتاب بخش پیوست ى هم دارد که شامل چند نقاشی معروف مرتبط با برخى از مباحث کتاب و دو چهار پاره (افسوk( و ( انسان و سنگ و انسان ) است که اولى به ریچارد روتى تقدیم شده

یادداشت شماره ۱۹ را بخوانید :
من براى این که فراموش نکنم نخى به انگشتانم مى بندم اما مشکل این است که از بد حادثه از یاد مى برم که نخى به انگشتانم بسته ام و از یاد مى برم که براى چه کارى نخ به انگشتانم بسته ام . شاید از یاد برده ام که باید مسئول باشم و از همین رو ناخود آگاهم آماده نشد زمان تنظیم دریچه را به یادم آورد . آیا برایتان پیش نیامده که نکته ى خیلى مهمى را بدجورى فراموش کنید ؟ بدى ها در تاریکى رخ مى دهد یعنى جایى که فیوز عقل پریده باشد . تراژدى نویسان این وضعیت را به زیبایى تصویر کرده اند و از این روست که در تراژدى با قهرمان همدردى مى شود على رغم این که او باید مجازات خویش را تحمل کند . آیا درک این وضعیت نمى تواند به تلطیف قضاوت هاى ما منجر شود ؟ وضعیت تراژیک یعنى پذیرفتن مسئولیت آنچه که ما مسئول آن نیستیم . اگر چنین است دست کم آسان ترمی توانیم بر جان هاى پریشان رحمت آوریم و نیز بیش از همه بر خودمان !



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات