۹۱/۰۶/۳۱

دكتر تابش

شهریور برای ما یاد آور جنگی است که هست و نیستمان را به باد داده و می دهد و خواهد داد !! کاری البته به این قضیه ندارم که یاد آوری اش زجر آور است . امادر جنگ اتفاقات دیگری هم افتاد . زندگی در زیر بارش گلوله و موشک و آدمهایی که از زندگی خود گذشتند تا دیگران زنده بمانند ، مفهومی ساده که باورش مشکل است . شاید امروز که زمان زیادی از آن دوران گذشته بشود به راحتی از کنار آن گذشت اما کافی است کمی صبر کنیم و به عقب برگردیم . تصور کنید :

رزمنده ای  قسمتی از یک بمب خوشه ای عمل نکرده توی رانش گیر کرده است . هرلحظه امکان انفجار وجود دارد . جوان است . درد میکشد ، بیهوش نیست و خونریزی دارد . با دردسر به تنها بیمارستان فعال شهر منتقلش میکنند ــ بیمارستان افشار دزفول که سالها قبل به دست خیری انساندوست بنا شده است ــ پرستاران و پزشکان نزدیک نمی شوند ، بیمارستان را تخلیه میکنند می ترسند نکند بمب منفجر شود . اما جوان باید عمل شود تا بمب خارج و خنثی شود . ولی مگر می شود چاقوی جراحی را به بمب آماده ی انفجار نزدیک کرد ؟ دل شیر می خواهد . چه کسی دارد ؟ خنثی کننده ی بمب می آید، وارسی میکند و نظرش را میگوید : «هرلحظه امکان انفحار هست بخصوص در اتاق عمل که امواج رادیویی و اشیاء فلزی وجود دارد » عمل غیر ممکن می نماید . باید منتظر ماند؟

جوان درد میکشد . ماندنش در بیمارستان جان بقیه را هم به خطر انداخته است . چکارش کنیم؟ حتما از ذهن خیلی ها گذشته : از بیمارستان خارجش کنیم تا جایی بمب منفجر شود … یا .. خودمان منفجرش کنیم … اما از ذهن یک نفر چیز دیگری میگذرد ، یک پزشک یک جراح : من عملش میکنم . کسی باور نمی کند همه آنرا خودکشی می دانند می خواهند منصرفش کنند نمی پذیرد غیر ممکن است کسی برای دستیاریش در اتاق عمل پیش قدم نمی شود کار سخت تر می شود اما …سرانجام   « بهمن » می پذیرد بهمن بلنده هنرمندی که بعد ها فیلمسازقابلی می شود و … تیم خنثی کننده هم آماده است اتاق عمل را آماده می کنند دکتر مصمم است. باید در لحظه بود تا جرات تصمیمش را بتوان درک کرد. گو آنکه حتی در آن صورت هم درک وضعیت آسان نیست وقتی بدانی همه چیز به مویی بند است کوچکترین اشتباه یعنی مرگ همه اما دکتر دست به کار می شود دکتر ناصرتابش مردی که جسارت وجرات و تعهدش یه سوگندی که یاد کرده از او قهرمانی می سازد که بایست در برابرش سر تعظیم فرود آورد هرچند زمانه با او اینچنین نکرد و هیچگاه ارزشهای تصمیم شجاعانه اش و عمل جراحی موفقیت آمیزش و آنهایی که با او به اتاق عمل رفتند در جامعه ای که خیلی چیز ها کم دارد بر ملا نشد و زیر غبار زمان فراموش شد .

این چند سطر را به پاس قدر شناسی از او و یارانش در آن لحظات پر اضطراب تقدیم میکنم  .


  1. کار برای خدا هرچه که باشد -حتی مرگ- عین حیات است
    درکش سخت نیست

پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات