۸۷/۱۰/۱۹

محمدرضا سرشار دو کتاب با موضوع مشترک منتشر کرده است اولی « راز شهرت صادق هدایت »که چاپ سوم آن ۱۳۸۷ است و دیگری «حقیقت بوف کور» که چاپ اول آن امسال است. گویی نتوانسته همه ی حرفها را در کتاب اول بزند یا اینکه حق التالیف مناسب ، او را به کتاب دوم کشانده به هر حال هردوکتاب از یک انتشارات !! ( کانون اندیشه جوان ) قیمت هردو ۵۰۰۰ تومان با مجموع ۵۱۶ صفحه است از این رو من هردو را یکی فرض می کنم.

قصه ی بی پایان تقابل میان سنت و مدرنیسم البته موضوع این دو کتاب نیست. نویسنده ، محقق !! از جان مایه گذاشته که ثابت کند همه ی کسانی که در این چند دهه به جز شخص خود او در باره ی صادق هدایت و آثارش و خصوصا بوف کور اظهار نظری کرده اند از بیخ و بن بی سواد و البته مسئله ! دارند و باید برایشان پرونده ای تشکیل و رسیدگی بشود در تمام ۵۱۶ صفحه ی کتاب نشانی از استدلال و منطق وجود ندارد در عوض آنچه که به وفور موج می زند دشنام و ناسزا و تهمت و افترا ی جناب سرشار به اصحاب هنر و ادبیات معاصر ایران است. کتاب علی رغم ادعای جناب رهگذر اثری علمی و محققانه نیست از این رو قصد بررسی اش را از این زاویه ندارم که آب در هاون کوبیدن است بلکه به اعتقاد من (سرشار) فصل نوینی در دشنام آوری و تاختن بی نزاکتانه را گشوده است که قابل تامل است از این رو ابتدا گزیده هایی را می آورم که نویسنده پنبه ی منتقدان و پژوهشگران ادبی ایران را به اعتقاد خودش می زند و بعد بخشهایی که در باره ی هدایت و آثارش قلمی کرده است تا بلکه  قمه کشان ادبی روزگارمان را بهتر بشناسیم :

۱ ـ «‌ نقد متفاوت اثری که طی هفتاد سال دهها بار با کج فهمی و بد فهمی و مبالغه های شگفت از سوی مشهور ترین چهره های ادبی داخلی و خارجی مورد به ـ اصطلاح ـ نقد و تفسیر و تاویل و ستایش قرار گرفته و یک تابو در ذهن ایجاد کرده حقیقتا کاری  دشوار است …   ص ۱۳ حقیقت بوف کور »

یعنی اینکه منتقد !! محترم در همین اوان کار همه ی نقد های پیش از خود را که از سوی مشهور ترین چهره های ادبی داخلی و خارجی انجام شده از روی کج فهمی و بدفهمی و مبالغه قلمداد و حال ایشان می خواهند این کار حقیقتا مشکل را به انجام برساند

۲ـ نویسنده در پاسخ به این پرسش که چه چیز باعث گمراهی سی ساله (‌چهل سال آن پرید )  به اصطلاح منتقدان و مفسران بوف کور در این مورد شده است این دلائل را فهرست می کند :

ـ دشواری فهم روانشناسی یونگ از یک سو و گمنام تر !! بودن او و آثارش در ایران

ـ تبلیغات چشم و گوش پر کن امپرالیسم فرهنگی جهان و در راس آنها صهیونیسم فرهنگی و گرفتاران در این تبلیغات که قاطبه ی اهالی و منتقدان ادبیات کشور ما هستند

۳ـ  بعد جناب سرشار دستور می دهد :

«‌گذشت ۵۳ سال از مرگ هدایت به طور طبیعی باید در بسته شدن پرونده ی او به عنوان یک نویسنده ی تاثیر گذار منجر شود ….امثال او و آثارشان باید تنها در محافل کوچک و بسته ی دانشگاهی آنهم در مناسبتها و ضرورتها ی خاص مطرح باشد   ص۹ راز شهرت »‌

۴ـ ایشان همچنین افشا می کند که در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی به همراه محسن پرویز و شهریار زرشناس (لابد باصرف هزینه و تفکر زیاد )کشف کرده اند که  :

«‌هدایت تا سال ۱۳۸۱ ( شش سال قبل ) کاملا بی سرو صدا بود اما از سال ۸۱ برای اولین بار BBC در پی طرحی سنجیده و حساب شده هدایت کاملا گمنام ، افسرده و بی خواننده را یک شبه به اوج قله ی شهرت در داخل کشور رساند   ص ۱۰ راز شهرت »

۵ـ در صفحه ۲۷ راز شهرت می فرمایند :

بنیان گزاران ادبیات معاصر ایران (نیما  ،هدایت ، جمالزاده ) به دروغ به این عنوان ملقب شده اند و این نیز به خاطر تبلیغات استعمار در ایران بوده است

۶ـ و یک صفحه بعد میگویند : همه ی دانشجویانی که به غرب برای تحصیل رفته اند و بعدها توانسته اند شهرتی به دست بیاورند در طول  اقامت و تحصیل جذب فرهنگ لائیک غربی شده و به سازمانهای جاسوسی و فراماسونر پیوسته اند

۷ـ بخشهای کوچکی از تهمت ها و افتراها و تحقیر ها یی که بارها تکرار می شوند:

 محمد علی همایون کاتوزیان ( منتقد هوادار هدایت …. اعتراف کرده )

حسن میر عابدینی ( از دوستاران و ستایندگان هدایت / نویسنده ی طیف غیر مذهبی و لائیک  )

حورا یاوری و جلال ستاری ( تاویل گران جانبدار )

راوی بوف کور ( معتاد بیمار مافنگی ،‌ بیمار شیزوفرنی پیشرفته  )

آذر نفیسی ( کسی که نظراتش عباراتی  است انشایی که ارزش ادبی ندارند )

محمد تقی غیاثی ( مفسر ستایش گر هدایت )

رضا براهنی ( نویسنده اسلام ستیز )

تقی مدرسی ( نویسنده ی طیف غیر مذهبی )‌

جمالزاده بزرگ علوی و چوبک ( پشت پا زنندگان به فرهنگ ملی )

جمالزاده ( غربزده ای که آثار او هجو سنن اسلامی و اهانت به مقدسات و پیروان اسلام است )

 چوبک ( نویسنده اسلام ستیز)‌

 دستغیب ( منتقد ستاینده هدایت )

همه ی کسانی که مثل محمد رضا سرشار فکر نمی کنند بدون استثنا ( منتقدان نادقیق یا جانبدار متعمد )

    و بلاخره طولانی ترین دشنام ادبی تارخ ادبیات ایران که نثار هدایت می شود :

مرد معتادِ عرقخورِ بیمارِ نامتعادلِ مافنگی زبون بی غیرت بی حمیت مالیخولیایی

۸ ـ نویسنده در ص ۱۵ حقیقت بوف کور در بخش زندگی نامه هدایت به جای معرفی بی طرفانه ی زندگی او زیرکانه باب تهمت را باز می کند اول از جد هدایت شروع می کند که ملقب است به لَلِه باشی و بعد با توضیح این که لَله باشی کیست به کینه ی لَله باشی از مجتهدان می پردازد نا بعد ثابت کند که کینه ی هدایت از روحانیت از کجا آب می خورده است ! ( حال بماند که این مسئله هیچ ربطی به نقد ادبی بوف کور ندارد و معلوم است که جناب سرشار قصد داشته نقد ادبی را به چه وادی بکشاند )

۹ ـ در ص ۴۳ همین کتاب نویسنده در توضیح نقد تطبیقی تا آنجا پیش می رود که: در بررسی تطبیقی اثرباید دید که پیرنگ اثر چه وضعیتی دارد و آیا قبلا استفاده شده است یا نه و اگر شده در صورت شکایت از سوی نویسنده اصلی می توان نویسنده ی دوم را محکوم و در محاکم قضایی گیر انداخت و بعد هم فرموده اند که در مورد بوف کور مشکل عمده همین است و اثر تا یک کار بدلی و اقتباسی تنزل پیدا کرده است. البته کاری به این ندارم که برداشت جناب سرشار از نقد تطبیقی برداشتی سردستی و تحت اللفظی  است و تنبلانه ترین نوع استخراج مفاهیم نقد تطبیقی یک اثر است . علت این گفتار هم شاهد مثالهایی است که نه خود منتقد !!مجترم که ایشان از لابه لای گفتار دست جین شده ی منتقدین دیگر سر و دم بریده شده استفاده کرده است در واقع خود سرشار هیچگونه نظری نداده و به نقل قولهای ناقص بسنده کرده است و این باعث شده که در مجموع استنباطی مضحک از بوف کور به دست آید در صفحات ۴۱ تا ۶۳ کتاب ایشان تلاش می کند صادقانه ! مارا حالی کند که بوف کور از روی سه قطره خون ، زنده بگور ، دفتر خاطرات ریلکه ، یکی از آثار ویرجینیاوولف ( معلوم نیست کدام اثر ) ، ماجرای دانشجوی آلمانی ، اورلیا ، هورلا ، و بلاخره از روی صحنه های فیلمهای اکسپرسیونیستی نوشته شده و در یک کلام بوف کور یک اثر دزدی است و سرقت ادبی است و باید در مراجع قضایی پیگیری بشود ( البته همه ی نویسندگان ذکر شده و سازندگان فیلمهای اکسپرسیونیستی مرده اند و اگر ورثه ی آنها اقدامی نکنند شاید راه برای اقدام جناب سرشار به عنوان مدعی العموم نویسندگان باز شود )

۱۰ـ  سرشار در صفحه ۱۰۸ از شگرد پرسش های بی پاسخ که خاص نوقلمانی است که تازه به کلاسهای آموزش داستان نویسی و نقد می روند برای پی بردن به حقیقت بوف کور و کشف راز شهرت صادق هدایت  بهره می برد تا ثابت کند بوف کور اثری بی خود و بی هدف و بی هویت است سوالاتی مثل : سن راوی چقدر است ؟ تحصیلاتش چیست ؟ قیافه و اندامش چگونه است ؟ از چه طبقه و خانواده ای است ؟ پدر و مادرش چه کسانی بودند ؟ آیا خویشاوندی ندارد ؟ و ….بعد هم ( با عرض پوزش ) با خر فرض کردن خواننده سعی می کند برداشتهای خشک و مکانیکی از بوف کور بدهد تا به هدف بالا نزدیک تر شود مثلا در جایی که راوی بوف کور تصاویر چشمان نقاشی را می بیند و می گوید : « احساس می کنم به چشمان او نیاز دارم » می فرمایند چون چشمها نقاشی شده اند پس بنابراین بی روح ومرده اند و با چشمان یک زن زنده تفاوت دارند پس نتیچه باید بگیریم که تمام کارها و گفتار راوی داستان هدایت غیر قابل توجیه است و ضعف عمده شخصیت پردازی دارد ( ص ۱۱۳ )

۱۱ ـ بی مقدار شمردن مقدسات دیگران که در این دوکتاب جای خود دارد: « … استعمار در نخستین گام به جعل مسلکهای شبه دینی مثل بابیگری ، بهایی گری و بهدینی ، احیای ادیان منسوخ و حاشیه ای همچون زرتشتیگری یا انحرافی مثل صوفی گری و درویش بازی و … پرداخت    صفحه ۲۷ راز شهرت »

اما دونکته ی کلیدی  آخر

الف ) جناب سرشار هدفش از گفتن این حرفها را در این سه مورد می داند :

۱ـ یک بار برای همیشه تکلیف پژوهشگران در تاریخ ادبیات داستانی ایران مشخص شود که بعد از این دوکتاب پرونده ی هدایت تا قیام قیامت بسته شود یا ( دیگه نبینم کسی اینورا پیداش شه )

۲ ـ  برای دیر باور ترین ذهنها کمترین تردیدی در صحت این موضوع ( که هدایت و بوف کور چه آشغالی هستند ) باقی نماند یا ( حالیت شد چی گوفتم یا نه ؟)

۳ـ دست اندرکاران فرهنگی وقتشان را بیشتر تلف نکنند و درک عملی !‌صحیح و ژرف از این مقوله به دست بیاورند و حجت بر آنها تماتم شود یا ( من بعد دست از پا خطا کنین خونتون گردن خودتونه این خط اینم نشون )

ب ) اگر سخنان گراهام هوف را که جناب سرشار نقل کرده اند ملاک قرار دهیم : « اگر شما جراید متعددی چاپ کنید و در آنها بگوید سال بلو رمان نویس بزرگی است بسیاری از مردم باور خواهند کرد »‌چرا در ۳۰و اندی سال گذشته که همه ی امکانات دیداری ، شنیداری و خواندنی در اختیارتان بوده است جنابعالی نتوانستید به عنوان نویسنده ی بزرگ مطرح بشوید نه در داخل و نه در خارج و نه حتی در میان طیف نویسندگان همفکر



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات