۹۳/۱۱/۱۰

متنسواد نداشتم . بچه ی یتمی بودم. مرحوم مادرم خیلی دوست داشت سواد داشته باشم و قرآن بخوانم . ده دوازده ساله بودم که تصنیف هایی بر علیه مصدق رواج پیدا کرد و من نا خود آگاه آنها را حفظ می کردم و می خواندم ….
اینها اولین جملات یک گفتگوی مفصل با مردی است که امروز دهم بهمن نود و سه در هفتاد و هفت سالگی چشم از جهان فرو بست. مانده میوه چی( آرین فر) معروف و مشهور به (مانده خالق ترانه های محلی و بومی دزفول) .
مانده در آبان ماه ۱۳۱۶ در دزفول به دنیا آمد . کم کم نوجوانی را پشت سر می گذاشت که ایران در کش و قوس کودتای بیست و هشت مرداد ۳۲ گیرآمد. مصدق نخست وزیری که موافقان و مخالفانش کشور را به دو گروه نعمتی و حیدری تبدیل کرده بودند در مرز میان ماندن و رفتن پرتنش ترین دوران سیاسی ایران را رقم زد .دروازه های تمدن بزرگ شاه دست خوانین را در فشار اقتصادی و سیاسی بر توده های فرودست جامعه باز گذاشته بود و احزاب مردم گرا بدنه ی کارگرو آسیب پذیر را با خود همراه کرده بودند در این میانه شهرهایی مثل دزفول که مردمش عموما کشاورز و کارگر بودند بیش از سایر شهر های دیگر جولانگاه احزابی مثل (توده) و (زحمت کشان ملت ایران) شد و با نفوذ به بدنه ی جامعه توانستند جنبش هایی را برعلیه خوانین و سرمایه دارانی که با حاکمیت نزدیکی و مراوده داشتند سازماندهی کنند تا آنجاکه سالهای آغازین دهه ی سی در دزفول به سال حزبی معروف شد و درگیری های محلی به اوج خودش رسید . در این اوضاع و احوال بود که هنرمندان ایران در تمام زمینه ها فرصت پیدا کردند در گیرودار مشغولیت هیئت حاکمه با مسائل سیاسی کشور به طرز چشم گیری رشد و شکوفایی داشته باشند. این شکوفایی تا سالهای پایانی دهه ی چهل ادامه پیدا کرد و بعد از آن باردیگر شاه فرصت پیدا کرد با فشاربر نویسندگان و شاعران و هنرمندان حوزه های دیگر فضا را بسته و جو وحشت و سانسور را برقرار نماید .
مانده ی میوه چی کودک بی سوادی که در دامان مادر و پدری هنرمند و علاقه مند پرورش یافته بود توانست درآنچنان اوضاع و احوالی بر بیسوادی خودش غلبه و از توان و ذوق هنرمندانه و خدادادی اش استفاده کند او که در آن سالها تا هنگام رسیدن به دوران جوانی با تشکیل گروهی از همسالانش ترانه های محلی می سرود و می خواند و در جشن ها و بزم ها اجرا می کرد در روز افتتاح پل جدید دزفول در حضور مقامات شهری و کشوری ترانه ای را که مصطفی فیلسوف جوان خوش قریحه ی همشهری اش سروده بود با نام (سر پل دزفیل) اجرا و همه را شگفت زده کرد این ترانه خیلی زود دهان به دهان گشت و در همه ی خوزستان زبانزد شد فیلسوف چندی بعد ترانه ی دیگری ساخت با نام (سر روخونه دزفیل) که در کنار ترانه ی قبلی به شهرت رسید . بعد از آن دیری نمی پاید که این دو ترانه در کنار ترانه های شاد دیگری تبدیل به صفحه ی گرامافون و با انتشار در کل ایران نام مانده و ترانه های و موسیقی دانان دزفول پر آوازه می شود . مانده بلافاصله به کلوب های موسیقی تهران و لاله زار راه می یابد و در کنار همشهری دیگرش نعمت آغاسی که او را بیشتر اهوازی می دانستند به دوچهره ی موسیقی محلی و آوازی مردم کوچه و بازار تبدیل می شود هرچند آغاسی این اقبال را می یابد که به سینما راه یابد و با طیف دیگری از هنرمندان نشست و برخاست داشته باشد و تا حدودی راه خودش را از مانده متمایز کند. سال ۱۳۴۲ آغاز شکوفایی و شهرت مانده در ایران است سرپل دزفیل او را به جای جای ایران و حتی کشورهای دیگر دنیا می کشاند اما این همه ی ماجرا نیست مانده به زادگاهش بر می گردد و به کنکاش در گوشه ها و نواهای محلی می پردازد ذهن خلاق و پویای او این توانایی را به او می بخشد که با تلاش بسیار اساتید فن را در گوشه گوشه ی سرزمین پهناور خوزستان بیابد و از را شنیدن و از بر کردن، نواهای محلی را فرا بگیرد و در بسیاری موارد خود با اضافه کردن و تصحیح آنها بر زیبایی و پویایی آنها بیافزاید. از اینجا به بعد است که شرکتهای تولید و پخش صفحه ی گرامافون و بعدها نوار کاست مشتری مانده می شوند و آلبوم های او یکی پس از دیگری راهی بازار می شود و تماشاخانه های تهران و شهرهای بزرگ ایران پذیرای هنر نمایی های هر روزه ی او می شوند و بی رقیب یکه و تنها قریب یک دهه بر موسیقی محلی و بزمی ایران جولان می دهد تاثیری که مانده در این دوره بر موسیقی محلی و نیز بر روابط عاطفی اجتماعی مردم می گذارد انکار ناپذیر است کمتر مراسم عروسی است که در آن ترانه های او اجرا نشوند چه توسط خودش و چه خوانندگان دیگر. چه بسیار انسانهایی که با ترانه های او عاشق شدند و عشق خودشان را به زیبا ترین شکل ابراز کردند. در روزگاری که عشق این گونه آسان به حراج نمی رفت چه زیبا بود وقتی عاشقی با خواندن ترانه ای از مانده هنگام که از مقابل پنجره ی خانه ی معشوق گذر می کرد عمق احساسش را بیان می کرد . علاوه برآن مانده در حوزه ی موسیقی سوگ و نواهای عزاداری هم دستی بر آتش دارد و ترانه هایی که به شیوه ی (مارضایی) و (دشستانی) و(فایز) اجرا می کند به دلیل پیچش صدا و سوزناکی و احساس ، بسیار تاثیر گذرا و اندوهناکند .
خواندن مانده تا سال ۱۳۵۶ ادامه می یابد اگر چه در سالهای منتهی به جنبش ۵۷ سال به سال از فعالیت های او کاسته می شود و بیشتر ترجیح می دهد در زادگاهش به اجرای برنامه بپردازد اما هنوز هم نام او به عنوان یک برند هنری بر سر زبانهاست . در همین سالهاست که او همسر مهربانش را از دست می دهد و این ضربه ای روحی به اوست خودش در این را بطه می گفت : با مرگ همسرم خودم را گم کردم . مرگ همسر و پیروزی انقلاب و خروج بسیاری از خوانندگان از ایران اوضاع مانده را بیش از پیش در هم می ریزد او که متاسفانه علی رعم داشتن هوش سرشار موسیقایی فاقد عقل معاش است ثروت سرشاری را که از سالها فعایت هنری اش پس انداز کرده است با اشتباهات مکرر از دست می دهد و به دزفول بر می گردد و خانه نشین می شود . فضای ضد طاغوتی سالهای ابتدایی پس از انقلاب و روحیه ی احساساتی انقلابیون جوان آن روزها که مانده را در قامت عامل طاغوت می بیند باعث می شود که همه ی خشم خود را بر سرش آور کنند . نتیجه ی این خشم ده سال زندان برای اوست. بی پولی ، بی کاری ، زندان و آوارگی فرزندان و همسر دومش شیرازه ی زندگی او را از هم می پاشاند با شروع جنگ و تغییر فضای سیاسی و مذهبی ایران و نیز سالهای پس از آن کم کم مانده از یادها می رود. ممنوعیت فعالیت او پس از آزادی از زندان باعث می شود مانده که حالا سالهای آغازین دهه ی ششم زندگی را آغاز کرده است برای گذران زندگی به صورت محدود و گاه مخفیانه در برخی مراسم عروسی آوازه خوانی کند و شبها برای اقامت به لطف دوستان و طرفداران گذشته اش در منازل آنها سکنی داشته باشد. با رواج ماهواره ها و ورود آنها به خانه های مردم و پدید آمدن شبکه های فارسی زبان در سالهای دهه ی هفتاد گاه نامی یا گفتگویی پراکنده با او دیده می شود اما تحولات سریع و شگرف ایران در دو سه دهه ی اخیر خصوصا در حوزه ی موسیقی و گرایش نابهنگام و رواج موسیقی پاپ و راک و … و تولد نسل های تازه تر و عدم ارتباط با هنرمندان قدیمی تر مانده را روز به روز منزوی تر و خانه نشین تر می کند تا آنجا که تنها در ذهن و یاد و خاطره ی جوانان هم نسل خودش و مردم روزگاران او مانده حیات دارد . در سالهای پایانی دهه ی هشتاد در حالی هفتاد سالگی را پشت سر می گذاشت که دیگر هیچ نشانی از ابهت و توان و شهرت و محبوبیت را با خود به همراه ندارد . هیچ کجا نامی از او نیست مگر اخباری گاه به گاه از بیماری قلبی و عمل جراحی اش و اوضاع نابسامان زندگی اش و شایعاتی آزار دهنده از گذشته و حالش. تنها یار و همدم و همراهش فرزند برومندش مهدی است. اوکه دستی هم بر آتش هنرداشت و از دریای هنرمندی پدر چیزهایی آموخته بود گام به گام او روزهای زندگی را می پیمود اما مهدی درآذر ماه امسال در سی و چند سالگی پدر را تنها گذاشت وبر اثر بیماری از دنیا رفت . مرگ فرزند ضربه مهلک دیگری بود بر تن و روح رنجور هنرمندی که دیگر توان ادامه راه نداشت. مانده ی میوه چی حالا تنها تر از هر تنهای دیگری در این دنیا بود. روح او بیش از این تاب نیاورد و هشتم بهمن سال جاری به دیدار فرزند شتافت . در مراسم خاک سپاری او کمتر می شد چهره ای جوان یافت . موی سپیدانی که سالهای جوانی شان با صدای مانده گره خورده بود خوب می دانستند چه کسی را تششیع می کنند آنها می دانستند که مانده آخرین بازمانده ی روزهایی است برای آنها که یاد آور عاشق شدنها و عروسی های پرو پیمان و رقص های زیبای محلی است. مانده زبان گویای نسلی بود که اگر چه در جیب هایش جز مشتی خاک کارگری چیزی نداشت اما شب سر آسوده و بر بالین می گذاشت وروز به شوق زمزمه ی ترانه ای طرب انگیز ثانیه های مشقت بار کار را سپری می کرد .

در ادامه عکس های مراسم وداع با خالق ترانه های دزفولی و ترانه ی ماندگار سر روخونه دزفیل را با صدای مانده میوه چی  ببینید و  بشنوید

1

2

3

4


  1. گوش کردم بسیار زیبا بود . بخدا این ترانه به بسیاری از ترانه های بند تنبونی پاپ کنونی شرف دارد .
    با بچه های خواهرش مش هما آشنا بودم اما خودش را نمی شناختم از خداوند برایش طلب مغفرت میکنم .
    نحوه آپلود موزیک به گونه ایی بود که نتوانستم سیو کنم شاید هم من بلد نبودم در هر حال ممنون

پاسخ دادن به سید(سرزمین خاطره ها) لغو پاسخ

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات