۸۷/۰۹/۱۰

حالا دیگر چه فایده ای دارد که از طعم تند خیانت حرفی بزنم .

درک آنچه که شکسپیر قرنها پیش گفته است امروز برایم معناتر از هر حقیقتی است که همواره آن را ساده و دست یافتنی می دیده ام . خراشیدن روح آدمی به تیزی خنجر خیانت التیام نایافتنی است گرچه که حرف زدن از آن با چشیدنش توفیری به قدمت چندین قرن داشته باشد .

 چند ماه پیش دستیارم به من خیانت کرد و اموال محل کار و خانه ام را به یغما برد و چند میلیونی به جیب زد . بسیار بیش از آنکه ریال های به تاراج رفته بیازاردم حس بد خیانت کسی که شش سال در زندگی ام آمیخته شده بود روحم را خراشید . آنچنانکه دست و دلم به هیچ کاری نرفت الا از سر اجبار به شکایت و شکایت کشی و آگاهی و کلانتری و دادگاه و … که خود بیش از پیش فشار عصبی ام را موجب شد .

در روزهای پشت سر به کل از مافیها جدا بودم تا آنکه دوست مهربانم  محمد ایوبی توصیه ای خردمندانه کرد : «حافظ بخوان که در این هنگام تنها التیام است »

عجیب توصیه اش کار ساز شد انگار که کسی مرا به یاد گمشده ای انداخته باشد ناباورانه حافظ جیبی ام را دست به دست کردم :

         ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک                       حق نگه دار که من می روم الله معک

     در خلوص منت ار هست شکّی تجربه کن                  کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

روزهای پیش رو را می سازم

 

 

 

 



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات