۸۹/۰۵/۱۰

۱ـ این روزها در حال خواندن دو کتاب هستم. دو کتاب با موضوع مشترک از نویسنده ای که روزگاری داستان را به من یاد داد اما باید اعتراف کنم خواندن این دو کتاب ـ‌ که به زودی در باره ی آنها خواهم نوشت ـ عذاب آور ترین لحظات کتاب خوانی ام را رقم زده است. برای اولین مرتبه در هربار هجوم بیش از پنج صفحه را نمی توانم بخوانم و آنها را گوشه ای پرت می کنم تا حس آمیخته با بغض و عصبانیتم فروکش کند کاش می توانستم به توصیه ی دوستی که می گفت بهترین کار این است که نخوانی عمل کنم اما نمی شود باور کنید نمی شود.چاره ای جز خواندن نیست حتی به بهای دندان به هم ساییدن ۲ـ حتما به این عبارت بارها برخورده ایم که دوران معاصر ما دوران گذار است از سنت به مدرنیسم یا مثلا پست مدرنیسم گاهی با خودم فکر می کنم دوران گذار چطوری است در این دوران چه اتفاقاتی می افتد چه خصوصیاتی دارد که بعدها وقتی به پشت سر نگاه می کنی می توانی از آنها به عنوان مشخصه های آن دوران نام ببری گاهی فکر می کنم نیما و هدایت و آخوند زاده هم حواسشان جمع دوران گذار بوده است یا نه!! ۳ـ‌ این روزها اتفاقاتی که بر محور ویرانگری می چرخد در حوزه ی ادبیات داستانی کم نیستند بعد از فروکش کردن تب شعر های آنچنانی دهه ی هفتاد و بی اقبالی عمومی نسبت به آن و کسادی بازار آنجا، ورق برگشت و داستان ، ارج و قربی پیدا کرد توجهی که بعد از چهار دهه اتفاق می افتاد نه در دوران جنگ و نه سالهای پس از آن سابقه نداشت با این تفاوت که ماجراهایی در کیفیت این داستانها در شرف وقوع بود که جای تامل و بررسی دارد اما این تامل و بررسی آگاهانه و گاهی نادانسته ممکن است وضعیت شعر دهه ی هفتاد را برای داستان تکرار کند اگر درآنجا ضعف پایگاه نظریه پردازی به لجام گسیختگی شاعران و شعر آنها انجامید در داستان از سر شکم پری عده ای بالا آورده اند. برخی ترجیح داده اند سرنا را از سر گشادش بزنند و عده ای قمه کشان خودشان وادبیات داستانی را کمی بیش از نیم قرن به عقب برده اند و روح شعبان بی مخ را در گور شاد می کنند .



پاسخ دهید

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات