۹۳/۰۸/۱۶

941_8_jen-namehآبان ماه امسال هفده سال از پایان نگارش رمان جن نامه می گدرد. رمانی که در ایران اجازه ی انتشار نیافت و لاجرم در سال آغازین دولت اصلاحات در انتشارات باران سوئد منتشر شد . هوشنگ گلشیری نگارش این رمان را در بحبوحه ی سالهای جنگ ایران و عراق (سال شصت و سه) آغاز کرد و سیزده سال برای آن رنج کشید . اگرچه بس از گذشت سالها از فعالیت و مرگ گلشیری هنوز اهل فن او را با (شازده احتجاب) و برخی از داستانهای کوتاهش به یاد می آورند اما به اعتقاد نگارنده برای شناخت نویسنده ای در قواره ی گلشیری به عنوان یک نویسنده ی آوانگارد که شناختی عمیق از ادبیات و خصوصا ادبیات داستانی داشته است می بایست به کلیت آثار او توجه کرد . گلشیری اگرچه بیشتر به عنوان یک نویسنده ی شاخص در ژانر داستان کوتاه شناخته می شود اما آثار بلند او نیز بی اهمیت نیستند. گلشیری نویسنده ای است که به ذات ادبیات در آثارش وفادار است و انسان به عنوان عنصری محوری برای او از اعتبار و اهمیت والایی برخوردار است. شناخت گسترده ی او از ادبیات کلاسیک ایران از گلشیری نویسنده ای ساخته است که همواره به جایگاه معنوی فرد توجه و به موقعیت او در مجموعه ی ادراکاتش علاقه مند باشد . زندگی طبقه ای از اشراف قاجاریه در شازده احتجاب ، گروهی از آدمهای متوسط و دون پایه ی دوران پهلوی در جن نامه و وضعیت سرگردان آدمهای معاصر در آینه های دردار از جمله علاقه مندی های گلشیری به وضعیت انسان های حامعه در رمان های اوست است این وضعیت البته در داستانهای کوتاهش هم نمود دارد و برجسته تر است.
جن نامه در ایران منتشر نشد و آنچنان که می بایست در دسترس خواننده ی داخلی قرار نگرفت روزگار پرشتاب تحولات سیاسی سالهای اصلاحات فرصت دیده شدن و خوانده شدن آن را از کتابخوانان گرفت و سه سال پس از انتشار آن نیز گلشیری برای همیشه به امامزاده طاهر کرج کوچید. سیر نزولی ادبیات داستانی ایران از ابتدای دهه ی هشتاد ، غرقابهای اقتصادی و سیاسی سالهای پس از آن و افول وضعیت کتابخوانی و علل دیگر بخش زیادی از ادبیات معاصر ایران را به حاشیه راند . بازخوانی و نگاهی به یکی از آثار برجسته ی نسل طلایی ادبیات ایران برای الفبا فرصتی برای یادآوری است
هوشنگ گلشیری به نسل دوم داستان نويسان معاصر ما تعلق دارد . جریان نوگرایی که در دهه ی طلایی ادبیات ایران ، طلایه دار فرمی از قصه نویسی مدرن بود با او و هم نسلان او شکل گرفت (حلقه ی اصفهان) و نویسندگان نواندیشی که محصول جهش به سرزمین های نا مکشوف ادبیات بودند هر یک در برهه ای خاص به تلاش های مقدسی دست یازیدند که بعد ها توانست به سرفصل های تازه ای در نگاه نویسندگان دیگر بینجامد. گلشیری و خانواده ی او حداقل در چهار دهه ی گذشته هر کدام سهم بسزایی درخلق وتداوم این نگاه داشته ودارند . گلشیری دست کم از« شازده احتجاب » به این سو اصرار و استمرار نگاه نواندیش خودش را در داستان به اثبات رسانده است . مجموعه ی مقالات او در«باغ در باغ»،رمان «آینه های دردار»، مجموعه ی «دست تاریک دست روشن» وخاصه«خانه روشنان» همگی به این نکته صحه می گذارند«جن نامه» اما دراین میان فصلی دیگر در کارنامه ی گلشیری وخارج از نگاه جستجو گر او نبوده و نیست. اما به قول معروف (چیز الاّ حده) و منحصر به فردیست . شاید بتوانم درادامه به گوشه هایی از این ویژگی ها اشاره کنم .

«میرزا حسین» کارمند دفتر خانه ی اسناد رسمی ، جوانی سی ساله و میراث دار صندوقچه ی اسرار آمیز «عمو حسین» است . عمو حسین در گذشته یه کار احضار روح و ارتباط با اجنه اشتغال داشته و حال میرزا ادامه دهنده ی راه او اما به گونه ای دیگر است : [ …. من می خواهم ـ اگر بشود این همه آدم را سلول به سلول ساخت ـ با نوشتن احضارشان کنم ،مثل همان دفتر معاملات سال های قبل که توی کمد اتاق آقا هست ، کنار هم چیده ام شان . کافی است شماره و سال سند ی را بدانم تا همه ی سابقه اش را پیداکنم ، صورت وضعیت همه ی آن املاک و مستغلات ،ماشین های سواری ، دوج یا انتر ناش که دست به دست شده اند،گو که خانه راخراب کنند ، یا ماشین ها اسقاط بشوند ودیگر هیچ بنی بشری نخواهد که بخردشان. من هم همین طور باید بنویسم ، کلمه به کلمه ، وهر کلمه یا جمله به ازای یک سلول تا بعد به ناگهان این جهان چرخان و سزگردان را …نه ،نه پیشاپیش نباید حرفش را بزنم . ] چاپ اول صفحه ی ۲۴۰- باران/ سوئد

جن_نامه
حجیم ترین اثر زنده یاد گلشیری یکی از پرتردد ترین و شلوغ ترین رمان های فارسی چند سال اخیر است وجود و حضور شخصیت های متعدد و پرداختن به تمام زوایای پیدا و پنهان آنها در جن نامه این اثر را پس از ـ کلیدر ـ به پر ترافیک ترین رمان حجیم ایرانی تبدیل کرده است . حضور شخصیت های متعدد و توجه به جزئیات تا این اندازه در رمانهای ایرانی کاملا منحصر به فرد است . البته پیش از این دولت آبادی در کلیدر فرمی دیگر از کار کردهای جزئی نگری و حرکت در بستر مینیاتوری متن ارائه نموده بود. با این تفاوت که در کلیدر ، دولت آبادی متن را برجسته سازی می کند . گویی آدمها ومکانها از متن بیرون جهیده ودر کنار تو اتفاق می افتند ازاین رو ( تصویر سازی های عینی ) برای حک در ذهن خواننده دراولویت قرار گرفته اند درحالیکه در جن نامه، گلشیری رفتاری معکوس را در دستور کار قرار داده است و آدمها ی عینی و بیرونی به مدد « کلمه » به « متن » وارد و ماندگار می شوند و متن به هویتی آنچنان دست می یابد که بتواند انرژی زا و متکثر باشد . گلشیری در جایی می گوید : ( اثری خوب است که ساخت خوبی هم داشته باشد …. وساخت شامل فرم ـ زبان ـ تناسب بین فکر و زبان ـ بین فکر و آدم ـ بین حوادث و جای حوادث و نحوی تفکر است … ) باغ در باغ – جلد ۲
شخصیت ها در جن نامه به مدد قدرت احضار میرزا حسین روشن و پر خونند و در زیر نور افکن متن کاملا هویدا . هرگز نمی توانند چیزی را پنهان کنند . تمام سفره ی دلشان را با کمک میرزا و پرسش های کنجکاوانه اش همچون یک ناظر تاریخی ! بی کم و کاست در مقابل دیدگان خواننده پهن می کنند . قرار هم نیست کسی در موردشان دست به قضاوت بزند ! زيرا كسي به جز ميرزا محرم نيست !! و اصولا قضاوت وقتي معنا پيدا مي كند كه اما و اگري در بين باشد . وقتي شفافيت تصاوير به قدري است كه تمام جزئيات را برملا مي كند ديگر آنچه از دست خواننده بر مي آيد سكوت و تمكين است . پسر به حاشيه رانده شده اي كه از سوي هيچ كس به جز زنان تنها مورد توجه قرار نمي گيرد (آن هم لابد به اين دليل كه شايد بتواند در ساعاتي پاي درد دل آنها بنشيند) چه عاقل باشند چه گيج و گول اما هيچ لحظه اي را رها نمي كند و بعد ها در جواني به مرور خاطرات كودكي و نوجواني به رنگ آميزي تابلويي مي پردازد كه روزگاري خالي از رنگ و تنها مملو از شكلها و طرح ها ي مبهم و سياه و سفيد بوده است . بر گزيدن زباني روايي و خطي به گونه ي اول شخص آن هم از سوي جواني كه در خانواده اي دون پايه و در شهري كه در مرز ميان مدرنيته و گذشته دست و پا مي زند (‌ آبادان دهه ي ۳۰و۴۰ ) و حال بعد از تجربه ي كار در مشاغل متعدد تلاش مي كند شغلي متناسب با مدركش ( ديپلم ) پيدا كند و سر انجام سر از دفترخانه ي اسناد رسمي درمي آورد باعث شده است از نخستين سطور آغاز رمان در كنار او به خاطراتش گوش كنيم و شرح همه ي كساني را كه در زندگي اش سهمي داشته اند يا نداشته اند و او تنها از سر كنجكاوي در زندگي شان سرك مي كشد تحمل كنيم . تمام خانواده ي راوي (‌خواهر ها ـ برادر ـ پدر و مادر ـ عمو ها ـ دايي ها ـ خاله ها ـ عمه ها ـ پدر بزرگ و مادر بزرگ ) دوستان او در كودكي ـ نوجواني و جواني و آشنايانش هر كدام در جاي خود به متن وارد و زندگي گذشته و حالشان به تفصيل بيان مي شود و به قول ميرزا حسين در تمام طول اثر با احضار سلول به سلول آدمها و رخدادهاي گذشته و ثبت آنها به نوعي دست به كنكاش در گذشته و تاريخ مي زند . گذشته ي تاريخي كه بر خلاف (‌ تاريخ نگاري ) هر آنچه را به زندگي او مربوط مي شود از ميان همه ي اجزاء گذشته دوباره كشف مي كند و حلقه هاي فشرده و به هم پيوسته ي روابط آدمها و هر آنچه را كه بر روابط آنها تاثير مي گذارد پيدا مي كند و در اين( پيدا كردن ) با تيز بيني (‌ همه چيز ) را باز آفريني مي كند
Untitled9
مسعود کیمیایی در همان اوان انتشار کلیدر در جایی نوشته بود « این رمان جای قرار گرفتن دوربین ، صدای پس زمینه وموسیقی متن دارد …. » این البته در جای خود بسیار زیبا و حرفه ای است اما « جن نامه » به زعم من هر گز نمی تواند به فیلم تبدیل شود چرا که ژانر سینما توانایی وگنجایش انتقال تمام حس ها و تصاویر خورد شده ومقطع رمان را ندارد . و این برای اولین بار است که می توان با قاطعیت گفت که جن نامه را « باید خواند » و از راه خواندن می توان « آن را دید » . راوی در صفحه ی ۲۴۰ رمان هم به این مسئله اشاره می کند گلشیری در بهمن ۴۸و در گفتگو با قاسم هاشمی نژاد در مجله ی آیندگان می گوید : « … مسئله ی اساسی برای من در داستان نویسی با توجه به این که مرکز داستان می تواند انسان باشد ، شناخت انسان است . هرچند دست آخر می دانیم که شناختن انسان امکان ندارد . اما به وسیله ی تکنیک و با ایجاد فاصله ( که حتما فاصله گذاری برشت نیست ) داستان نویس می خواهد که به این شناخت برسد . که دست آخر ناموفق هم هست … »
در رمان دوایری رسم شده است که همچون دوایر رنگی اطراف سیبل ، توجهات این جهانی را خواه ناخواه به سمت یک نقطه ی مرکزی رهنمون می کند . در صفحه ی ۱۹۸ آنگاه که میرزا به صندوقچه ی عمو و اوراق او دست می یابد می خواند : « …. بدان که مجموع عالم یک کره است ومرکز او مرکز زمین و یک سطح مستدیر آن بر آن مجموع محیط و از آن سطح تا مرکز زمین هیچ جایی خالی نیست ، بلکه اجرام افلاک و عنصر بعضی به بعضی محیط اند ، به مثابه ی تو های پیاز و همه کروی الشکل اند و زمین در وسط و بعد از او فلک قمر و بعد از او فلک عطارد و …..بعد از او فلک ثوابت و بعد از او فلک اعظم که فلک افلاک خوانند و فلک اطلس خوانند و بر این مجموع اسم عالم اطلاق کنند و زیر فلک قمر را عالم سفلی گویند و عالم کون و فساد گویند . آدم نشسته میان آن افلاک تو در تو عمو حسین ناکام نبود . نیمه عریان بود .. »
« عمو حسین » تک انسان از بند رسته ي رمان است که توانسته به مدد چنگ اندازی به ساحت غریب ،حداقل به بخشی از اسم اعظم عالم کون و مکان دست یابد و همین برای بر گرفتن کام دل توسط او و رهایی اش کافی است . اما این برای نویسنده کافی نیست و در سرتاسر رمان همواره با این پرسش بنیادین دست و پنجه نرم می کند که انسان محشون از اشتباه و نقصان چگونه می تواند در مرکز کائنات و اشرف مخلوقات باشد . این پرسش راوی جستجوگری راکه به دنبال جایگاه خود در منظومه ی شمسی حیات می گردد با پریشانی ابدی رو به رومی کند . راوی بارها و بارها می گوید که زمین مسطح است وبه طبعیت از کپرنیک خورشید را مرکز آسمان می پندارد . زندگی او در گذشته و زیستن در جوار دون پایگان اجتماع و رفتار پدر و دیگران از او فردی با نگاه جبری تربیت کرده است به گونه ای که می پندارد زندگی همواره همان است که هست و همچون دستوری است که صادر می شود و در لحظه لاجرم می باید که اجرا شود . اما «کشف» صندوق عمو تحلیل دیگری بر او نمایان می کند و عمو حسین اگر چه بخشی از گذشته ی او را در خود نهفته دارد اما با یک تفاوت معادلات میرزا را به هم می ریزد . عمو خواسته یا ناخواسته با عالم غیب مرتبط است . عالمی غریب ، مبهم ، گسترده و پر از سوالات بی پاسخ و از سوی دیگر مرتبط به بخش پررنگی از آموزه های ما . آموزه هایی از دوران کودکی تا مرگ . غلط یا درست ــ به اجبار یا به اختیار ــ دینی یا غیر دینی بخش مهمی از اندیشه ی انسان امروزی را به خود مشغول داشته است و این محملی است برای میرزا حسین تا در دام پارادوکس لاینحلی گرفتار آید . این پارادوکس اما برای راوی اگر چه ماندگار اما بر هم زننده ی تعادل نیست که خود به همراه آورنده ی تعادل است. واو را برای اولین بار با راههای نرفته آشنا می کند راه هایي که اگر چه در ظاهر با راه عمو یکی است اما با خواستگاه و نتیجه ی آن یکی نیست . گلشیری در همان مصاحبه می گوید : « … من معتقدم که در زندگی امکان دارد ما به مسئله ی جبر اعتقاد نداشته باشیم انسان آزاد است که چنین ببیند یا نبیند . چنین بکند یا نکند . اما در داستان که روابط علت و معلولی حاکم است چنین جبری جاری است و من می خواهم در داستان چنین جبری رابرهم بزنم و نپذیرم و به جای آن با استفاده از تردیدها ، شکلها ، انعکاس واقعیت واحد در ذهن ها ی مختلف آزادی را به انسان بدهم من با اینکه می پذیرم هرانسان در موقعیت خاصی که دارد برداشتی خاص نسبت به یک حادثه ی واحد دارد اما وقتی او را در مقابل شکل ها ی خودش و نظریات دیگران قرار می دهند نسبی اش می کنند و اینجا نوعی آزادی است برای آدمی که می توانست از موقعیت خودش فرا تر برود اما به دلیل منافع شخصی و … نرفته . یک داستان نویس اصلا می خواهد جبر را برهم بزند و گرنه نمی نوشت . »
….


معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات