۹۳/۰۸/۰۳

201507062754

سوگ و سوز  بخشی از فرهنگ ایرانی است. همچنانکه  جشن و سور . ایرانیان از دیر باز آئین ها و آدابشان را چنان پاس می داشتند که گویی بخشی از روزمرگی زندگی است. نمادها و سمبلها در فرهنگ ایرانی نقشی پررنگ دارند . رنگها ، شکل لباسها ، معماری خانه ها و گذرها ، شعر ها و داستانها ، متلها و لالایی ها و خیلی چیز های دیگر عموما برگرفته از آدبی است که ریشه در فرهنگ کهن سرزمین ما دارد. ماه محرم و فرهنگ عزاداری قرنهاست بخشی از فرهنگ ایرانی هاست . تنوع و تکثر  آداب سوگ و عزا در محرم ایرانیان جلوه های زیبایی می آفریند که گاه از منظر جامعه شناسی سوگ قابل تامل است . بنا ندارم در این گفتار کوتاه به بررسی نشانه ها در آداب سوگواری محرم بپردازم که در این باره بسیار گفته شده است و کتابهای بزرگان و پژوهشگران در دست است. عَلم و کُتل ، پرچم و تکیه ، زنجیر و سینه ، تعزیه و  شبیه خوانی و ….هرکدام  در بخشی از سرزمین پهناور ایران و در میان اقوام گوناگون با زبانها و فرهنگها ، معانی و تفاسیری دارد که اگرچه همگی بر گرد مدار یک نکته و همانا شرح و سوگ واقعه ی کربلا است در سال ۶۱ هجری اما هرکدام به رنگی و به زبانی است که در جای خود خواندنی و شنیدنی است و البته موضوع این نوشتار کوتاه نیست .

سوگواری رابطه ی مستقیمی با میزان ارتباط عاطفی فرد با موضوع سوگ دارد. شدت و ضعف، کیفیت و حتی فراموشی آن به  همین میزان بسته است . قرنها از واقعه ی کربلا می گذرد و پیرامون آن بسیار گفته شده است آنچنانکه تصور و عینیت بخشی به آن واقعه از پس گفتارها و شنیدار ها چندان دشوار نیست خارج از آنکه شاید گاهی در کیفیت بیان واقعه در ادوار گوناگون تفاوتهایی وجود داشته باشد و چیز هایی کم یا زیاد شده باشد اما بی توجه به این نکته که بیشتر متوجه مورخان و پژوهشگران است شکل ورود این سوگ به لایه های تور در توی جامعه ی ایرانی از ظرائفی برخوردار است که به اعتقاد نگارنده تا کنون چندان واکاوی نشده است. اما هر پاسخی برای این پرسش وجود داشته باشد قطعا بخشی از آن به عاطفه ی سرشار ایرانی هایی بر می گردد که حسین(ع) و خانواده اش را با مهر به خود پذیرفته است تا آنجاکه آنها را همچون بخشی از خانواده ی خود به ذهن عاطفی اش سپرده است. وجود افرادی با سنین مختلف در قافله ای که به سمت کوفه رهسپار است توانسته طیف های گونه گونی از جامعه را در سوگی عمومی فرو ببرد . روانشناسان معتقدند پس از پایان مراحل چنذ گانه ی سوگ که به پذیرفته شدن و کنار آمدن و نهایتا فراموشی می انجامد .حتی اگر انگیزه های قوی تر برای ادامه ی سوگ وجود داشته باشد به افسردگی منتهی خواهد شد . اما چه عاملی سبب ادامه دار بودن سوگ امام حسین (ع) ، خاندان و یارانش شده است ؟ و تاکی ادامه خواهد داشت ؟

نگارنده فارغ از انگیزه هایی که ممکن است صحیح هم باشند و درباره ی آنها قضاوتی ندارد مثل انگیزه های سیاسی یا مذهبی  و ایدئولوژیک معتقد است انگیزه ای باید وجود داشته باشد که ماندگارتر و همیشگی باشد. می بایست به دنبال عاملی درونی بود که بتواند هرساله بی آنکه از شدت آن بکاهد طبقات گاه متضاد جامعه را بر مدار یک مسئله سوگوار کند . سوگواری که نه برای اشک و آه که برای  ایجاد یک هژمونی انسانی و احتماعی شکل می گیرد. سوگواری که از پوشیدن یک جامه ی سیاه آغاز ، با پختن حلوایی ساده ادامه و به حضور در یک راهپیمایی همگانی ختم می شود شاید پاسخ به یک نیاز عاطفی و درونی است که مثل بخاری فرّار همواره از کف می رود و باید به دنبالش گشت. شاید حسین (ع) مظهر خوبی هایی است که همواره در کشاکش پلیدی های جامعه قربانی می شود بی آنکه از دست ما کاری برآید و بتوانیم برای نجات آن کاری انجام بدهیم شاید اشک ما حسرت از کف رفتن ثانیه هایی است که می توانست به خوبی بگذرد و نگذشته است شاید سیاهپوشی ها نشانه ی غم انگیز روحی آزرده است که لحظه های طلایی را از کف داده است و نوحه گری ها شاید صدای آزار دهده ی فریادی است که می خواهد از گلو خارج شود تا انابه اش را به دیگران نشان دهد . سوگواری بر واقعه ی کربلا با هر انگیزه ای هر ساله به تولد و باز آفرینی حس هایی منجر می شود که زایندگی آن روان جامعه را پالایش می کند و علی رغم اندوهی که به یک باره جامعه را فرا می گیرد تولد خوبی هایی است که یک نقطه ی مشترک دارند این نقطه ی مشترک از آنچنان بار عاطفی برخوردار است که می تواند یک پارچگی جامعه را تحت تاثیر قرار دهد  و در طبقات مختلف نفوذ پیدا کند  حتی اگر آن نقطه ی مشترک مردی باشد که در سال ۶۱ هجری کودک شیرخوار تشنه اش را با گلوی تیر خورده در آغوش فشرده باشد.


  1. حسین (ع) بی تردید مظهر همه خوبی هاست و یزید سمبل همه پلشتی ها. این اشکی که در عزای شهدای کربلا ریخته می شود ناشی از حماسه و ایثار و مظلومیت است. این اشک واقعا درون را پالایش می کند. معنایش این است که انسانها فطرتا خوبی را دوست دارند. کربلا کلاس آدم شدن است. انشالله درسهایش را خوب یاد بگیریم.

  2. امام حسین علیه السلام در میان اساطیر جای دارد اما یک حقیقت است حقیقتی در میان اساطیر ………….
    با عرض معذرت بنده معنی کُتل را نمی دانم .
    —————-
    مهران: این یک دیدگاه تازه است. اسطوره ها در فرهنگ های مختلف حضوری ثابت و بایسته دارند و محصول ناکامی ها و آمال دست نیافته ی اقوام و ملل هستند اسطوره ها کارکردی روانشناسیک و تعاملی دارند و علی رغم انرژی و پتانسیل فراوانی که به جامعه و نهاد های اجتماعی وارد می کنند اما وجود خارجی ندارند . در این میانه اما شخصیتهای ویژه ای هم هستند که هم وجود عینی و خارجی دارند و هم مشابهتی اسطوره ای پیدا کرده اند. امام حسین (ع) یکی از این دست شخصیتهاست که شما به درستی اشاره کرده اید / کتل در فرهنگ های مختلف همراه با علم آمده است و بخشی از نمادهای عزاداری است چیز هایی شبیه پرچم های بلند و علم های چوبی و فلزی و نخلها و… هرکدام با عنوان کتل شناخته می شوند برخی نیز نماد های خاصی یا شکل خاصی از علم ها را کتل می نامند

  3. به به
    دكترهاي جامعه شناس كجان لنگ بندازن ديپلمه ها جامعه شناس شدن . . .
    احسنت . . .
    ————-
    مهران : جامعه شناسی مدرک دانشگاهی نمی خواهد اگر در جامعه زندگی کرده باشید اگر با مردم کوچه و بازار نشست و برخاست کرده باشید خواهید آموخت که درک و فهم آدمهای فرودست جامعه(حتی) از محیط زیستشان بسیار عمیق تر و دقیق تر است . داشگاهیانِ مدرک به دست جز محفوظاتی محدوف شده بر کاغذی تهی از هویت چیزی دیگر نصیب نمی برند. اگر ادیب شناس باشید هیچ «شاعر و نویسنده» ی مدرک به دستی را نمی توانید شاهد مثال بیاورید

  4. البته به نظر من شاید اگر از منظر آسیب شناسی مقوله ی سوگواری محرم را بررسی کنیم بهتر می توانیم آن را بشناسیم.
    آسیب هایی که گویا پررنگ تر از اصل ماجرا شده اند
    زرق و برقها و تلف کردن هزینه های بسیار و پایمال کردن حقوق دیگران و ریاکاری هاو … آری شناخت اینها در کنار در نظر گرفتن نیاز عاطفی و روحی جامعه ی ما و شرایط سیاسی اجتماعی، شاید ما را به علل گسترش و عدم انقطاع این سوگواری عمومی نزدیک تر کند.
    ————–
    مهران: آسیبها هم بخش دیگری از این جامعه شناسی هستند.تغییر شکل ها در صورتِ سوگواری ها به تغیرات در معنا هم گاه می انجامد که پیامدش آنی می شود که اشاره داشتید

  5. «به ما مخند که بجای گریستن بر خویش
    نشسته ایم دمـادم به ســـوگـــواری تو»
    ————
    مهران: درود بر شیدای عزیز

  6. در جواب یک بیننده نوشته اید:
    اگر ادیب شناس باشید هیچ «شاعر و نویسنده» ی مدرک به دستی را نمی توانید شاهد مثال بیاورید
    شاهد مثال دکتر سنگری که هم شاعر است و هم نویسنده و هم مدرک دکترای ادبیات دارد
    و بسیاری دیگر
    در توجیه نقص خود ، دیگران را ناقص نکنید لطفا
    ———–
    مهران: شما مقصود مرا در نیافته اید همشهری عزیز ! اگر از آقای دکتر سنگری هم سوال بفرمایید با ادله ی قانع کننده تری برای شما اثبات خواهد کرد که هیچ کس پس از دریافت مدرک دانشگاهی نویسنده و شاعر نشده است (نویسندگی و شاعری) از جنس هنر و هنر ذاتی است نه اکتسابی . خودآقای دکترسنگری هم پیش از آنکه مدرک دانشگاهی شان را دریافت کنند ذوق شاعرانه و قلم نویسایی داشته اند اگر پیرامون سابقه ی نوشتاری ایشان تحقیق کنید به این مهم خواهید رسید. البته یک نکته را هم مد نظر داشته باشید که تحصیلات از هر نوعش قطعا به وسعت دید، دانش و بینش فرد کمک خواهد کرد و دایره ی واژگان را افزایش خواهد داد اینها برای یک نویسنده یا یک شاعر بسیار کار آمد است اما به این معنا هم نیست که برای به دست آوردن این ابزارها حتما به دریافت یک دانشنامه ی لیسانس یا دکتری نیاز است (مطالعه)(تفکر)(تامل) و …بالاتر و والاتر از هر جمع آکادامیکی ثمر بخش خواهد بود

  7. سلام مهران عزیز
    در واقع سوگواری بر حسین آبگیری ساده نیست که آبی راکد داشته باشد، این سوگواری چشمه ایست که می جوشد و با خود آب زلال و شن و ریگ را از زمین بیرون می آورد. بیش از ۱۳۰۰ سال از این واقعه می گذرد و ما هنوز شاهدیم که الگوهای جدید، برداشتهای ناب و همخوان با جامعه از آن برداشت می شود و متاسفانه خرافات جدید و هجوهای مدرن در این سوگواری وارد می شود
    ————-
    مهران: درود بر آقای مهندس .

پاسخ دادن به همشهری لغو پاسخ

معرفی کتاب
Copy of 1_0007
تبلیغات